فرمود محو قمر يك قطره سياهى يعنى مركّب از قلم يحيى بن مظفر است كه بر روى ماه چكيده است :
داراى جهان ناصر دين خسرو كامل * يحيى بن مظفّر ملك عالم عادل
روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى * بر روى مه افتاد كه شد حلّ مسائل
كلمه 508
هرگاه كسى در نمط نهم اشارات شيخ رئيس - رضوان اللّه عليه - كه « في مقامات العارفين » است ، درست غور و تدبّر كند به حقّ اليقين تصديق مىكند كه بيان آن همه دقائق و لطائف مدارج و معارج مقامات انسانى در بيست و هفت فصل بدان گونه مختصر و موجز ، و در عين حال بدان اندازه متين و رصين ، و در كمال درستى و استوارى ، و در غايت شيوايى و رسايى ، از انسان ناقل به تقليد و حاكى به قصّاصى و نقّالى ، صورتپذير نيست ؛ چنان كه اگر خود طبيب استاد ديده كامل و حاذق و ورزيده و زحمت كشيده در طبّ نمىبود ، قادر به تصنيف كتاب عظيم و نمونه « قانون » در طبّ نمىبود ؛ و بفرموده عرشى عارف رومى در دفتر دوم « مثنوى معنوى » :
از مقلّد تا محقّق فرقهاست * كاين چو داود است و آنديگر صداست
منبع گفتار اين سوزى بود * و ان مقلّد كهنه آموزى بود
كلمه 509
وقتى حال شگفتى و وضع عجيبى به من روى آورده بود كه وصف آن به گفتگو محال است ، در آن حال به نوشتن جزوهاى به نام « من كيستم » كه هنوز به حليت طبع متحلّى نشده است خويشتن را تسلّى مىدادم ، و با موجودات گفتگوى شگفتى داشتم ، از آن جمله با درخت بهى كه در حيات منزلم در آمل كه آنسال بسان خوشه انگور ميوه به آورده بود ، و همه شاخههاى آن سر تعظيم فرود آورده بودند ، در آنحال با درخت به گفتگو نشستم و گفتم :