گمانت اين كه با خرج عبارات * به كرّ و فرّ و ايماء و اشارات
سوار رفرفستى و براقى * ورم كردى و پندارى كه چاقى
اى عزيز ، مقصود اين نيست كه علوم رسمى غلط است بلكه غرض اين است كه به شرط لا نبوده باشد . مثلا يك فرد دانشجوى روحانى كه او را در عرف و محاورات متعارف طلبه مىگوييم بايد علوم رسمى را از لغت و نحو و صرف گرفته تا فقه و اصول ، به خوبى در محضر استادان تحصيل كند تا اين علوم و معارف نردبان ترقى او براى فهم حقايق منطق وحى و روايات صادر از بيت عصمت گردند .
اى طلبه عزيز ، اى دانشجوى روحانى ، « ره چنان رو كه ره روان رفتند » ؛ هم درس و بحث متعارف بايد و هم همّت به ارتقا و اعتلاى به معارج قدس ربوبى .
كسانى كه علوم رسمى را به نظم و نثر نكوهش كردهاند نظر شريف آنان به صورت به شرط لا است . فافهم .
و حقّا جناب صدر المتألهين در فصل نهم باب يازدهم كتاب نفس اسفار ( ط رحلى ، ج 4 ، ص 160 ) چه نيكو فرموده است كه :
الزهد الحقيقى و النيّة الخالصة عن شوب الأغراض النفسانية لا يمكن أن يتيسّر إلّا للعرفاء الكاملين دون الجهّال الناسكين مع أنّ الغرض الأصلي من النسك هو تخليص القلب عن الشواغل و التوجّه التامّ إلى المبدإ الأصلى و الاشتياق إلى رضوان اللّه ( تعالى ) و ليت شعرى كيف يشتاق و يتوجّه نحو المبدإ الأول و دار كرامته من لا يعرفهما و لا يتصورهما ؟ !
و باز بنگر كه عارف متألّه و فقيه و الا مقام جناب محمّد بهارى ( قدّس سرّه الشريف و رفع اللّه درجاته ) چه نيكو فرموده است :
فقه مقدمه تهذيب اخلاق ، و اخلاق مقدمه توحيد است ، بيچاره در مقدمه اولى گير كرده و هنوز چند مقدمه ديگر مانده است .
اصل 29
اصلى ديگر كه از آنچه در فصل مقدم گفتهايم ، دانسته مىشود اين كه آدمى در هنگام إعمال فكر اصطلاحى منطقى - يعنى ترتيب مقدمات به ضروب اشكال