زودتر زير خاك رفتهاند ، و انسان بعدا موجود شده است . ما مىگوييم اين تجربه بر فرض صحت دلالت مىكند بر تأخر انسان در وجود نه بر تحول وى از آنها .
نشو و ارتقا evolutionnisme )
سپنسر مخترع اين طريقه چنان تصور كرده كه ماده بلكه كليه امور در عالم از اجمال به سوى تفصيل و از سادگى و بساطت به سوى تفصيل و تنوع سير مىكند ، و گمان كرده است كه پيدايش موجودات مختلفه كامله و ناقصه در نتيجه ميل طبيعى ماده است به تفصيل و تكامل تدريجى . و علت اعتقاد وى اين بوده است كه انسان تدريجيات را گرچه محال باشد بهتر از دفعيات تصور مىكند ؛ ولى در واقع هيچ يك با هم فرق ندارند ، همانطور كه يك ريگ كوچك بدون انضمام از خارج محال است دفعتا كوه بزرگى شود بتدريج نيز محال است . ماده گرم و سوزان و گداخته كره زمين همچنان كه محال است بدون تأثير موجد حقيقى حيات دفعتا انسان كامل گردد بتدريج نيز محال است .
مبحث تجريد ( Psychologie rationnelle )
اين مبحث را شيخ الرئيس در اشارات مبحث تجريد نام نهاده و در آن بحث مىشود از وجود و جوهريت و تجرّد نفس .
جوهر و عرض را در محل خود تعريف كرديم و اين از امورات فطريه است كه عرض جسمانى مانند سياهى و سفيدى و كرويت بايد حتما عارض جسمى باشد ، و همچنين تفكر و تعقل و اراده از اعراض نفسانى بايد عارض بر جوهرى باشند و هيچ يك به خودى خود و مستقلا موجود نيستند ؛ مع ذلك بعضى فلاسفه اساسا وجود جوهر را منكر گرديدهاند حتى جوهر جسمانى . و اين عقيده هوم و جان استوارت ميل است از فلاسفه قرن نوزدهم و آن را
Phenomenism
مىگويند . و در اسلاميين عقيده نظام معتزلى بوده است و ابن حزم نسبت به ضرار بن عمرو داده . جان استوارت ميل تشبيه كرده گويد هندوها سابقا معتقد بودند كه زمين بايد