حكيم بزرگوار ابن سينا را رسالهاى در عشق است و نيكو رسالهاى است ، در آن سريان عشق را در جميع كائنات بيان كرده است . اين رساله با نه رسالهء ديگر شيخ - رضوان اللّه تعالى عليه - به فرانسه ترجمه شده و در يك مجلد به طبع رسيده است . جناب شيخ آن رساله را به نام شاگرد بنامش ابو عبد اللّه معصومى كه در حق او گفت : « ابو عبد اللّه منى بمنزلة ارسطاطاليس من افلاطون » نوشته است .
و نيز در آخر نمط هشتم اشارات گفته است :
فإذا نظرت في الأمور و تأملتها وجدت لكل شيء من الأشياء الجسمانية كمالا يخصّه ، و عشقا إراديا أو طبيعيا لذلك الكمال ، و شوقا طبيعيا أو إراديا إليه إذا فارقته .
اين سخن بغايت بلند است ، ولى سريان عشق تنها در كائنات نيست اگر چه حركت در كائنات است ، و لكن حركتى كه حكيم مىگويد آن حركت در طبيعت كه امكان استعدادى دارد ، جارى است . ولى حركتى كه عارف مىگويد حركت حبّى ايجادى است و اين حركت حبّى در طبيعت و ما فوق آن سارى است .
در صحف نوريهء عقليه و عرفانيه محقق است كه از وحدت حقهء حقيقيه - أعنى از واحد أحدى الذات - جز يك امر صادر نمىشود ؛ « الواحد لا يصدر عنه إلا الواحد » . يعنى از واحد احدى ، جز واحد صادر نشود ؛ واحدى كه خود ، كل اشياء است :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
« 1 » فتدبر .
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
( حافظ )
اين كثرات را ، عارف ، مظاهر گويد كه وجود را اصل و حقيقت واحدهء ذات مظاهر داند ، نه ذات مراتب كه ديگر قائلان به اصالت وجود در تشكيك وجود
هامش
( 1 ) . القمر ( 54 ) : آيهء 51 .