ديگر مرتبه نازله اوست چنان كه بدن روح متجسد و مرتبه نازله او است ، و حق ( سبحانه ) متكلم است كه ما سوايش كلمات وجودى اوست . در دفتر دل گفتهايم :
به عقل روشن باريك بينت * به ارشاد خداوندان دينت
بر آن مىباش تا يا بى سخن را * به آرامى گشا درج دهن را
هنر در فهم حرف بخردان است * نه تعجيل سخن در ردّ آن است
ترا گرديده تنگ است و تاريك * مكن عيب نكات تيز و باريك
خدايت ديده بينا عطايت * نمايد تا بيابى مدّعايت
بدان الفاظ را مانند روزن * كه باريك است چون سوراخ سوزن
معانى در بزرگى آن چنان است * زمين و آسمان ظلّى از آن است
تو مىخواهى كه ادراك معانى * ز الفاظى نمايى آنچنان
چو لفظ آمد برون از عالم خاك * چه نسبت خاك را با عالم پاك
مرادت را به الفاظ و عبارات * رسانى ار به ايماء و اشارات
همى دانى كه دشوار است بسيار * چنانست لفظ با معنى دو صد بار
چو جانت پاك گرديد از مشائن * معانى را بيابى از خزائن
هر آنكو دور باشد از حقيقت * چه لذّت مىدهد او را رقيقت
حقيقت معنى بىاحتجابست * كه فهم اكثر از آن در حجابست
تو اندر ربط الفاظ و معانى * نمىدانم چه خوانى و چه دانى
وجود كتبى و لفظى معنى * نه چون ظل است و ذى ظل است اصلا
نه همچون محتوى و محتوايند * كه پندارى چو مظروف و وعايند
بدان هر لفظ را مثل علامت * به معنايش ز دنيا تا قيامت
كه دنيا سايه معناى عقبى است * كه عقبايش برون از حدّ احصاست
هر عقبى را هزاران نحوه عقبى است * لذا مثل علامت لفظ و معنى است
قلم را باز دارم از اطاله * من و معنى تو مدّ و إماله
شيخ بهائى در دفتر دوم كشكول ( ط 1 ، ص 231 ) گويد :
نقل عن امير المؤمنين عليه السّلام أنه قال : « الروح فى الجسد كالمعنى فى اللفظ » قال الصفدى :