مُزد تو زين سوختن و ساختن * دست سپر كردن و سر باختن
دست تو شد دست شه لا فتى * خطّ تو شد خطّ امان خدا
چار امامى كه ترا ديدهاند * دست عَلَمگير تو بوسيدهاند
طفل بُدى مادر والاگُهر * بُردت تا ساحت قدس پدر
چشم خداوند چو دست تو ديد * بوسه زد و اشك ز چشمش چكيد
با لب آغشته به زهر جفا * بوسه به دست تو زده مجتبى
ديد چو در كرب و بلا شاه دين * دست تو افتاده به روى زمين
خم شد و بگذاشت سرِ ديدهاش * بوسه بزد با لب خشكيدهاش
حضرت سجّاد هم آن دست پاك * بوسه زد و كرد نهان زير خاك
مطلع شعبان همايون اثر * بر ادب تُست دليلى دگر
سوّم اين ماه چو نور اميد * شعشعهء صبح حسينى دميد
چارم اين مه كه پر از عطر و بوست * نوبت ميلاد علمدار اوست
شد به هم آميخته از مشرقين * نور أبا الفضل و شعاع حسين
اى به فداى سر و جان و تنت * وين ادب آمدن و رفتنت
وقت ولادت قدمى پشت سر * وقت شهادت قدمى پيشتر
* * *
مدح تو اين بس كه شه مُلك جان * شاه شهيدان و امام زمان
گفت به تو گوهر والانژاد * جان برادر به فداى تو باد
شه چو به قربان برادر رود * كيست رياضى كه فدايت شود ؟
كلمهء 400 [ فصّ حكمة عصمتيّة في كلمة فاطميّة ]
اين كلمه بر وزان فصوص شيخ اكبر و به عنوان تتمّه و فصّ بيست و هشتم آن تأليف شده است كه به مصداق
خِتامُهُ مِسْكٌ
آن را آخرين كلمهء جلد چهارم هزار و يك كلمه نيز قرار دادهايم .