هيچ چيزى ممكن نيست بايد دانست كه غايت عبارت از معاد است .
معاد عقول حق است . و معاد نفوس فلكى معشوقات آنهاست يا حق با عقول . و معاد صور فلكى به صورى از جنس خود اوست ؛ زيرا كه كون و فساد بر او جارى نيست . و معاد هيولى مطلقا فلكى يا عنصرى بدار البوار است . و معاد صور عنصرى به جماد است و معاد جماد به نبات تا انسان ، و معاد انسانى از هر حيث چون جامع تمام مراتب مذكوره است به جايى خواهد بود .
درجات معاد به اندازه درجات مبدأ است مثل صبح و شفق ، و هر كه از مبدء غافل شود از معاد غافل است
فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
( سوره إسراء ، آيه 52 ) ؛
أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
( سوره ق ، آيه 16 ) ؛
وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ
( سوره روم ، آيه 28 ) .
آن كه فرمود : « ندانمت كه در اين . . . » مصراع دوم بيتى است از ديوان حافظ بدين صورت :
تو را از كنگره عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين خاكدان چه افتاده است
و آن كه فرمود : « از بيضه بدن خارج شود : ناظر به ديوان متأله سبزوارى است :
طفلى است جان و مهد تن او را قرارگاه * چون گشت راهرو فكند مهد يك طرف
در تنگناى بيضه بود جوجه از قصور * پر زد سوى قصور چو شد طاير شرف
انگشت بين كه جمره شد و گشت شعلهور * پس در صفات نور شد آن نار مكتنف
و آن كه فرمود : « زيرا كه طبيعت مبدء قريب حركت است . . . » ناظر به فصل بيستم از مسلك سوم اسفار است كه فرمود : « فصل في اثبات الطبيعة لكلّ متحرك ، و أنّها هي المبدأ القريب لكلّ حركة سواء كانت الحركة طبيعية أو قسرية أو ارادية »