مىتوان با خاك زمين خانه ساخت و در آن دانه كشت و بر آن راه رفت ، و اينها نعمت خداوند بر مردم است .
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا
( ملك 15 ) ؛ اوست كه زمين را رام شما ساخت .
وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ
( غاشية 20 ) ؛ نظر نمىكنند به زمين كه چگونه مسطح گشت . معاندان گويند : زمين كره است ، چرا در قرآن گويد : زمين را پهن ساختيم ؟ در جواب گوييم : مقصود قطعات زمين است زير پاى مردم نه كرهء زمين . انسان سطح كره ارض را به سبب بزرگى حجم آن مسطّح و مستوى مىبيند .
زمخشرى در كشاف چه خوب گفته است :
فإن قلت : هل فيه - في قوله سبحانه :
وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ
- دليل على أنّ الأرض مسطّحة و ليست بكريّ ؟ قلت : ليس فيه إلّا أنّ الناس يفترشونها كما يفعلون بالمفارش ، و سواء كانت على شكل السطح أو شكل الكرة ، فالافتراش غير مستنكر و لا مدفوع لعظم جسمها و اتّساع جرمها و تباعد أطرافها . و إذا كان متسهلا في الجبل و هو وتد من أوتاد الأرض فهو في الأرض ذات الطول و العرض أسهل .
يعنى : آيا كريمه
وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ
دليل است بر اينكه زمين مسطّح است و كره نيست ؟ در جواب گوييم كه آيه مىفرمايد زمين را براى شما گستراندهايم كه فرش شماست و اين به سبب بزرگى حجم و وسعت جرم آن است . كوه كه خود ميخ زمين است ، مردم آن را فراش خود گيرند ، زمين داراى طول و عرض چگونه بساط و فرش نباشد ؟
تبصره دوم
در اين تبصره دو مطلب است : مطلب اول در بيان فرق ميان « علم تنجيم » يعنى احكام نجومى ، و ميان « علم هيئت » است . و مطلب دوم در بيان منجّم به علم تنجيم در كتب فن ، و منجّم در لسان روايات است .
اما در مطلب اول گوييم : علم هيئت مبتنى بر قواعد متين رياضى و قضاياى رصين هندسى است ، كه اگر محاسب در عمل اشتباه نكند و درست استخراج كند نتيجهء محاسبهء او مطابق با واقع خواهد بود . اين علم شريف ممدوح عقل و شرع