اما ارض در قرآن هميشه مفرد استعمال شده است ، و ارضون يا اراضى نيامده است . مراد از ارض مطلق زمين است خرد يا بزرگ ، چنان كه آب بر كم و بسيار اطلاق مىشود زمين نيز بر يك شبر و يك كشور اطلاق مىشود . قوله سبحانه :
ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
( لقمان 34 ) ، هيچ كس نمىداند در كدام زمين مرگ او فرا مىرسد . در اينجا هر شهرى را مثلا زمينى ناميده است .
وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها
( يس 33 ) ، دليل قدرت پروردگار است براى آنان كه زمين مرده را زنده مىكنيم .
در اصطلاح دانشمندان هيوى ، ارض بر كرهء خاك گفته مىشود كه آب بر اكثر آن احاطه دارد ، اما به اين معنى در قرآن نيامده است ، هر چه ارض در قرآن ديدهايم مراد سطح خاك و خشكى آن است يا قطعات آن ، بلكه كوهها نيز از مفهوم ارض خارجاند
يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ
( مزمل 14 ) ،
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ
( حاقة 14 ) ، خداوند زمين را در مقابل كوه قرار داده است ، زمين مىلرزد و كوه هم مىلرزد .
وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ
( نحل 15 ) گذاشت - يعنى آفريد - در زمين كوهها را . در اين آيه از تعبير « إرساء » جاى تحقيق بيشتر است ، زيرا كه مرساة لنگر كشتى است و جمع آن مراسى است . رست السفينة : بر جاى ايستاد كشتى بر لنگر در دريا . و أرسيت السفينة : بر جاى ايستاده كردم و لنگر زدم كشتى را ، كه كأنّ خداوند سبحان كوهها را لنگر براى كشتى زمين گردانيده است . امام امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است : « و وتّد بالصخور ميدان أرضه » ( خطبه نخستين نهج البلاغه ) فتدبّر .
قوله سبحانه :
مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا
( اعراف 132 ) ، مشرقها و مغربهاى زمين ، مراد كوه زمين نيست ؛ زيرا كه كره هميشه يك نيمهاش روشن است و يك نيمهاش تاريك ، اما قطعات سطح زمين مشرق و مغرب دارند ، كرهء زمين مشرق و مغرب معين ندارد .
خداوند زمين را بساط و فرش و منزلگاه قرار داد و رام آفريد كه چون مردم در آن تصرف كنند هر شكل به آن دهند آن شكل را قبول كند و نگاه دارد . از اين جهت