ملتفت نمايند كه غرض از اينها خداشناسى است مثل مثنوى و حافظ و غير اينها .
كارى نداريم به اينكه عملشان خوب بوده يا بد ولى غرض صحيحى داشتند و تعبيراتى كردهاند .
گاهى هم بعضىها گفتهاند : من خدا هستم ، مثل حسين بن منصور حلاج كه گفت : « انا الحق » يا مثل ديگرى كه گفت : « ليس في جبّتي سوى الله » آيا مقصود اينها همين الفاظ بوده ؛ يعنى مىخواسته بگويد من خدا و پروردگار آسمان و زمينم ؟ اگر غرضش اين بوده البته كافر است ؛ زيرا كه خدا جسم نيست و ديده نمىشود و به دار آويخته و كشته نمىگردد ؛ ولى يقينا اين كلام هم مثل ساير كلمات عرفا كه از آن معناى ديگرى قصد كردهاند - همانطور كه شراب گفتهاند و از آن معرفت خواسته ، و معشوق گفته و از آن خدا را خواسته - از اين الفاظ هم چيز ديگر خواسته شده كه معناى صحيحى است . بلى ممكن است بگوييم قدرى بىادبى و خلاف مصلحت است كه جهّال را تحريك كرده خونهاى ناحق ريخته مىشود ، چنان كه كسى بگويد : اى خداى خانه خراب و اى خداى بىعقل و نامرد . امّا معنى صحيحى كه از اين لفظ اراده كرده اين است كه از بس من مطيع فرمان خدا هستم و سراپا غرق محبّت او ، و گوش بر فرمان او نهاده ، هوا و هوس را از خود دور كرده هر چه مىكنم به امر او مىكنم ، چنان كه گويا او مىكند و من از خود اراده ندارم و مقام حقّ اليقين همين است ، و نظير اين در قرآن هست كه
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 » و نيز در يك جا فرموده
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
« 2 » و در جاى ديگر مىفرمايد
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ
« 3 » . و چون پيغمبر هر چه مىكند به امر حق مىكند گويا او ريگ به طرف دشمن ريخته ، و چون ملك الموت به امر خدا قبض روح مىكند گويى خود خدا قبض كرده .
مىگويند : شهر بغداد را منصور دوانيقى ساخت ، با اينكه بنّاها ساختند ، چون به
هامش
( 1 ) - انفال ( 8 ) : 17 .
( 2 ) - زمر ( 39 ) : 42 .
( 3 ) - سجده ( 32 ) : 11 .