از عشق كه بگذريم باز مىبينيم شعرا چيزهاى ديگر را هم تعريف كردهاند مثل شراب و ميخانه :
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوت * با من راهنشين باده مستانه زدند
وقتى در معنى اين شعر انسان دقت مىكند باز مشمئز مىشود كه ملائكه از آسمان بيايند در دكّان يهودى شرابفروش را بزنند و با آن لوطى لاابالى شراب بخورند ، با اينكه ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوتند ! يا :
مى دوساله و محبوب چاردهساله * همين بس است مرا صحبت صغير و كبير
يا
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
جاى نور خدا كوه طور است چطور در دكان شرابفروش ظاهر باشد ؟ وقتى انسان اين سخنان را مىشنود مخصوصا جهّال و الواط شراب خوردن پيششان جلوه مىكند ، گمان مىكنند چيز خوبى است .
من در عجبم ز مىفروشان كايشان * زان به كه فروشند چه خواهند خريد ؟
بويش بوى مشك ، طعمش طعم شكر ، رنگش مثل ياقوت ، و در حقيقت ياقوت روان ياقوت روان است ، قدرى اشعار خيّام هم مىخوانند .
غير اينها اصطلاحات ديگر هم دارند مثل :
خط و خال و قد و بالا و ابرو * عذار و زلفِ پيچاپيچ گيسو
خروش بربط و آواز دستان * شراب و شاهد و شمع و شبستان
مشو زنهار از اين گفتار در تاب * برو مقصود از اين گفتار درياب
مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر هستى ز ارباب اشارت
چه هر يك را از اين الفاظ جانى است * به زير هر يكى پنهان جهانى است
معنى شراب خانه ، مجلس اهل معرفت است كه مىنشينند و با يكديگر از علم