برخى از صد و پانزده مسأله كه اسكندر از استاد خويش ارسطاطاليس پرسيده است اين است كه :
1 - اسكندر مىگويد : گفتم معدن ما از كجاست ؟
گفت از آنجا كه آمديم .
گفتم از كجا آمديم ؟
گفت از آنجا كه اوّل كار بود .
گفتم به چه دانيم كه از كجا آمديم ؟
گفت زيرا كه چون علم مىآموزيم پيشتر مىرويم .
گفتم جنبش برتر يا آرام ؟
گفت اندر ارواح آرام و اندر اجساد جنبش .
گفتم روح آرميده كدام است ؟
گفت آنكه تمام است .
گفتم فكر چيست ؟
گفت صورت كردن جان .
دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
سهشنبه يازدهم شوّال المكرم 1401 ه ق مطابق بيستم مرداد 1360 ه ش حسن حسنزاده آملى
كلمهء 354 [ شرح خطبهء 184 نهج البلاغه ]
اين كلمه عليا رسالهاى است از حضرت استادم علامه حاج ميرزا أبو الحسن شعرانى ( رضوان اللّه عليه ) در شرح خطبه صد و هشتاد و چهار « 1 » ( نهج البلاغه ) كه
هامش
( 1 ) - شمارهء اين خطبه در چاپهاى مختلف نهج البلاغه يكسان نيست : بلكه در نهج البلاغهء چاپ فيض الإسلام و شرح ابن ميثم خطبهء شمارهء 228 ، در چاپ صبحى صالح 186 ، در چاپ عبده 179 ، ضمن شرح ابن ابى الحديد 232 ، و ضمن شرح خوئى خطبهء شمارهء 185 است .