اشارتى فرموده است كه « الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّة » .
فخر الدين على صفى در لطائف الطوائف آورده است كه :
مروى است صفيّه بنت عبد المطلب كه عمهء آن حضرت است ( يعنى حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ) روزى نزد حضرت آمد درحالىكه پير شده بود گفت يا رسول الله دعا كن تا من به بهشت روم . حضرت بر سبيل طيبت فرمود كه زنان پير به بهشت نخواهند رفت . صفيه از مجلس حضرت برگشت و مىگريست .
حضرت تبسّم فرمود و گفت او را خبر دهيد كه اوّل پيرزنان جوان شوند آنگاه به بهشت روند و اين آيت بخواند :
إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً .
« 1 » يعنى به درستى كه ما بيافريديم زنان را در دنيا آفريدنى پس خواهيم گردانيد ايشان را دختران بكر و دوشيزه در آخرت كه ايشان را به بهشت درآريم .
عارف بزرگوار جامى اين واقعه را در عقد سى و دوم سبحة الابرار نيكو به نظم درآورده است :
كرد آن زال كهن سال سؤال * از نبى كاى شه فرخنده خصال
روز محشر كه بهشت آرايند * رستگاران به بهشت آسايند
شود آن منزل عالى وطنان * راحت آباد چو من پير زنان
گفت حاشا كه چنان خوش وطنى * گردد آرامگه پيرزنى
گل آن باغ جوانان باشند * غنچهاش تنگ دهانان باشند
پيرزن چون ز نبى قصّه شنيد * ناله از سينه پرغصّه كشيد
از فغان زمزمهء غم برداشت * وز مژه گريهء ماتم برداشت
شد نبى مژده دهش چابك و چست * كه همه كهنه عجوزان ز نخست
يك بيك دختر دوشيزه شوند * چون در آن روضهء پاكيزه شوند
اوّل كار جوانى بخشند * آنگه آمال و امانى بخشند
اين بنده در نكاتش آورده است كه : هروقت به ياد اويى جوانى . « الحسن
هامش
( 1 ) - واقعه ( 56 ) : 35 - 36 .