لذا آن را كه بينى در رقيقت * بيابى كاملش را در حقيقت
نظر كن نشأت اينجا چگونه * از آن نشأت همى باشد نمونه
شنو در واقعه از حق تعالى : * لقد علمتم النشأة الأولى
اگر عارف بود مرد تمامى * تواند خود به هر حدّ و مقامى
به باطن بنگرد از صقع ظاهر * ز اول پى برد تا عمق آخر
محاكاتى كه اندر اصل و فرع است * بسان زارع و مزروع و زرع است
برو بر خوان تو نحن الزارعون را * بيابى زارع بىچند و چون را
كه بر شاكلت خود هست عامل * چه كل يعمل را اوست قائل
نزول اندر قيود است و حدود است * صعود اندر ظهور است و شهود است
شب اينجا نمودى از حدود است * بسى شبها كه در طول وجود است
چنان كه روز رمزى از ظهور است * ظهور است هر كجا مصباح نور است
خروج صاعد از ظلمت به نور است * كه يوم است و هميشه در ظهور است
چو صاعد دمبدم اندر خروج است * پس او ايام در حال عروج است
نگر اندر كتاب آسمانى * به حم سجده تا سرّش بدانى
عروج امر با يوم است و آن يوم * بود الف سنه مقدارش اى قوم
ز الف سنه هم مىباش عارج * به خمسين الف سنهء معارج
ولى اين روز خود روز خدايى است * نه هر روزى بدين حدّ نهايى است
نه هر يومى از ايام الهى است * كه آن پيدايش اشيا كماهى است
چو عكس صاعد آمد سير نازل * ليالى خوانيش اندر منازل
ليالى اندر اينجا همچو اشباح * ليالى اندر آنجا همچو ارواح
بدان بر اين نمط ايام و اشهر * كه مىآيد پديد از ماه و از خور
شب قدر اندرين نشأه نمودى * بود از ليلة القدر صعودى
چو ظلى روز اينجا روزها راست * كه يوم الله ، يوم القدر اينجاست
مر انسانى كه باشد كون جامع * شب قدر است و يوم الله واقع
تبصره : از جمع بين دو وجه مذكور در بيان ليلة القدر دانسته مىشود كه مراد از