تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
حضرت بيهمتا وجودى نتوان يافت زيرا كه از بطن فاطمه زهرا بنت رسول الله صلى الله عليه و سلّم بودند ، و آدم خليفه الرّحمن كه خلعت
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
در برداشت و از نور خلافت و تكريم و
كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
بر سر افسر مىگذاشت با اينهمه شبنمى بود از چمن آن گل و رشحه‌اى بود از مستى جام آن مل ؛ زيرا كه حديث « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » خط تفوّق بر همه انبيا كشيده در ظل ملك الرّحمن آرميده ، هر آينه سايهء خدا نيز از وى به فرزندان او رسيده و قائل سايهء ذات خداى بدان معنى گفته ، و پايه فرّ هماى نيز اشارتست بر رفعت ايشان . و از پارهء نفس رسول غرض آن است كه فرزند فرزند نيز جگر گوشه است . و چارهء كت حزن كه واقع شده كت در لغت كسالت و گرانى آمده . هر آينه معنى آن شد كه ايشان سايه ذات خداى بودند و پايه عالى داشتند و جگر گوشه رسول و ميوهء دل بتول بودند و ديدن ايشان كسالت و حزن را از دل بردى ، و نظاره رخسار ايشان گلهاى شادمانى بر جويبار زندگانى پروردى . بيت :
چون رخش بينم كه از پيشم خرامان بگذرد * حزن رخت از ملك دل بندد غم از جان بگذرد

بيت سى و دويم قصيده :

درهم انگيخته مرهم آميخته * از نمك امتحان وز جگر ممتحن
اين بيت لف و نشر مرتب است از صنايع شعرى و مصرع اوّل مسجع ، و معنى آنكه در سكّه خانه امتحان درمى كه از او انگيخته شد زر كامل عيار بود چنان كه در روز بلا در صف شهدا از درد و عنا نناليد ، و نقش رضاى حضرت بارى را بر لوح ضمير و صفحه دل منير به قلم تقدير كشيد به مضمون اين كلام خجسته فرجام ، نظم :
خواه صلاى خوف زن خواه بشارت امان * هرچه رضاى تو بود هست رضاى من همان
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 339 | حسن حسن زاده آملى