يعنى حقيقت آدمى تا در معارج ترقى به كمال محمّدى نرسد ، مهبط نزول قول كامل كه كافل اعراب از كنه كل كما ينبغى تواند شد ، نتواند شد .
و در هامش مختصر آن در بيان قول كامل فرموده است :
و مراد از قول كامل مصحف مجيد است كه در او اظهار كل اشياء است ، چنان كه آيه
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
، و قوله : لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا أحصيها مشعر بدانست ، مشعريّت در او نصاب كمال يافته .
نقل از نسخهاى خطى كه در تملك راقم است . و كمال - 91 ، و محمد - 92 كه كمال مقوّم محمّد است .
كلمهء 216
ماوراى عالم طبيعت جداى از عالم طبيعت و در عرض آن نيست ، بلكه غيب و باطن و در طول آنست ، و نسبت عالم طبيعت بدان نسبت بدان با جانست كه بدن مرتبه نازله جان و ظل آنست . و به گفته شيواى مولوى در مثنوى :
جوهر صدقت خفى شد در دروغ * همچو طعم روغن اندر طعم دوغ
آن دروغت اين تن فانى بود * راستت آن جان ربّانى بود
سالها اين دوغ تن پيدا و فاش * روغن جان اندر او فانى ولاش
تا فرستد حق رسول بندهاى * دوغ را در خمره جنبانندهاى
جنبشى بايست اندر اجتهاد * تا كه دوغ آن روغن از دل باز داد
روغن اندر دوغ باشد چون عدم * دوغ در هستى برآورده علم
آنكه هستت مىنمايد هست پوست * و ان كه فانى مىنمايد اصل اوست
كلمهء 217
فى فصل الزاي المكسورة من مجمع الأمثال للميداني :
زدها على حبل نيكا ، يضرب للرجل الشره . و أصله أن امرأة نظرت إلى أيور حمير ، فقالت : أروني ذلك ، ثم قالت : أروني ذاك . قيل لها : إن الحمير لا تنكح على