خيلى عجب است كه آنچه هزار و چند سال پيش ، ائمهء ما عليهم السلام براى ما فرمودهاند امروز اكابر فلاسفه بعد از دقت زياد به آن رسيده و اين همه به خود مىبالند كه از تحقيقات علمى آنهاست و البته حق دارند افتخار كنند چون استنباط اين مطالب آسان نيست و بدون درس و مباحثه و خواندن علوم و پرورش دادن فكر براى كسى حاصل نمىشود و ائمه به قوهء قدسيه و الهام ربانى بيان كردهاند و فلاماريون گويد :
من پنجاه سال است در اين مسأله با فلاسفهء معاصر خويش مباحثه مىكنم و ملاحظه كردهام كه غالبا پيشبينىهاى آينده را منكر مىشوند براى اثبات اختيار انسان و ملتفت نشدهاند كه ممكن است بين اين دو موافقت داد ( صفحه 332 ) .
و من اميدوارم در اينجا حل مطلب را بنمايم .
خلاصهء كلام اينكه جبر نيست تا ما خود را از كار معاف دانيم ، بلكه تقدير الهى است ، يعنى علمش به اين تعلق گرفته و مىدانسته كه ابليس به اختيار معصيت مىكند و ملائكه به اختيار اطاعت مىنمايند و علم ازلى علت عصيان و اطاعت نيست .
مطلب چهارم - در سورهء مطففين ، آيهء 14 مىفرمايد :
« كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ »
و خلاصهء مقصود اينكه آنچه عمل كردهاند از فحشا و منكرات مانند چرك و زنگ بردلهاى آنها نشسته و به واسطهء اعمال زشت آئينهء قلبشان مكدر شده و به اين سبب ايمان نمىآورند و در آيهاى كه مشغول تفسير آن هستيم گويد :
خداوند بردلهاى آنها مهر نهاده ، و از مجموع اين دو آيه اينطور استفاده مىشود كه خداوند مردم را قهر و جبر بر معاصى نمىكند ، بلكه اين مهر كه بردلها نهاده همان چرك و زنگهايى است كه در نتيجهء اعمال زشت آنها روى آئينهء دلشان گرفته و تقصير از خود آنهاست ، نه آنكه خداوند آنها را قهرا از ايمان بازداشته باشد ، مثل كسى كه غذاهاى مضر و سمومات بخورد خداوند به او مرض مىدهد و در تفسير صافى از حضرت رضا عليه السلام نقل مىكند كه ختم مهر نهادن بر دلهاى كفار است عقوبت بر كفرشان ، چنان كه خداوند فرموده :
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ