به هوهو كه عبارت أخراى همان تعين آنهاست و آنها را بيش از يك امكان نبود كه همان امكان حدوث ذاتى آنهاست ، و چه ماهيت به معنى اخص اى ما يقال فى جواب ماهو كه در عالم ماده صادق است كه ماهيت همان جنس و فصل آنهاست و در آنها علاوه بر امكان اول امكان استعدادى نيز هست ، و چون وجود اصل است تعين و ماهيت عارضى و آن هم در حقيقت تعينات امور اعتبارى بيش نيستند كه
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعينها امور اعتبارى است
پس آنچه در خارج متحقّق است همان وجودات متعيّنه و متشخّصهاند لذا تعين را كه نقطهء بائيه مميزيه اعنى نقطه امكانيه حدوثيه است و متفرع بر ذات اصيل وجود است و بعد از اوست تعبير به تحت فرمود كه انا النقطة تحت الباء .
پس نقطه يعنى موجود متعين تالى الف كه همان عقل اول و صورت انسان كامل است و هركه بدين نقطه وجوديه اطلاع يافت به جميع حقائق و اسرار و به همهء كتب سماوى دست يافت چنان كه نبى ( ص ) بدان اطلاع يافت و در شب معراج فرمود : علمت علوم الاولين و الآخرين و نيز فرمود : اوتيت جوامع الكلم و وصى بدان اطلاع يافت و فرمود : انا النقطة تحت الباء ، و قال سلونى عمّا تحت العرش .
لذا از اين نقطه به نبى و ولى نيز تعبير مىكنند .
به عنوان تمثيل و تنظير تذكر داده مىشود كه : همانگونه كه موجودات نشأه اولى ، اصنام و اظلال نشأه آخرتاند كه اين دو نشأه در طول يكديگرند .
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
و اين نشأه اولى قائم به آن نشأه است ، و اين رقيقت آن حقيقت است ، چنانكه نفخ در اين نشأه نمودارى از
نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
آن نشأه است ، و يوم اين نشأه سايهاى از
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
آن نشأه است .