و ديگرى گفته است :
پيوسته كسى خوش نبود در عالم * جز ابروى يار من كه پيوسته خوش است
كه پيوسته در مصراع ثانى به دو معنى است .
كمال الدين اصفهانى گويد :
گوش تو شنيدهام كه دردى دارد * درد دل من مگر به گوش تو رسيد
به گوش تو رسيد در مصراع دوم دو معنى دارد . و لهذا اين گونه شواهد در نظم و نثر بسيار است .
عارف در سير استكمالى خود كمكم به جايى مىرسد كه همه پردهء پندار از پيش چشم توحيد او بر كنار مىرود و در اين مقام در اثبات ما سوى دليل مىخواهد نه در اثبات واجب چه اينكه دولت اسماء كبراى هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن در انسان العين معرفتش به منصّهء ظهور مىرسد و سلطان عزت علم در مىكشد كه جهان سر به جيب عدم فرومىبرد كه
كه فرج تا كه ديده بگشاده است * چشم او بر جهان نيفتاده است
« الغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك »
حال به نور ايمان و ايقان بالعيان مىيابد كه لا إله الا الله وحده وحده وحده ، كه به توحيد ذات و صفات و افعال مىرسد و اين مراحل سهگانه را مراحل فنا نيز گويند و بعد از آن فناى در فنا نيز مرحلهايست نظير اين بيت :
بر كلاه فقر مىبايد سه ترك * ترك دنيا ترك عقبى ترك ترك
و گاهى از اين مراحل چهارگانه تعبير به اسفار اربعه نيز مىنمايند . مرحوم دارابى در رسالهاى كه در شرح اشعار حافظ نوشته است و يك نسخهء خطى آن در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است در شرح شعر مورد نظر فرمايد :
وضو ساختن از لوث انانيّت بالمرّة پاك شدن است و چار تكبير عبارت از چار فناست كه فناى آثارى و فناى افعالى و فناى صفاتى و فناى ذاتى باشد . فناى آثارى