تقسيم كردهاند ، ظاهر آشكارا و بارز نيمآشكارا و مستتر پوشيده است . بدين مثابت ظاهر وجود است كه هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن ، و بارز ممكن است كه برزوا للّه جميعا و برزوا للّه الواحد القهّار ، و مستتر در عرف عارف اعيان ثابته است و در اصطلاح حكيم ماهيات .
كلمهء 11
حروف جاره در حكم ظروفاند ، يعنى چنان كه ظروف متعلّقاند و متعلّق مىخواهند حروف جاره نيز در اين حكم با ظروف شريكاند ، لذا نحوى ظرف را بر جار و مجرور نيز اطلاق مىكند و مىگويد اين جار و مجرور ظرفى است لغو ، يا ظرفى است مستقر .
ظرف لغو در اصطلاح نحو مقابل ظرف مستقر است ، و اصطلاح هر قوم را بايد حفظ كرد . ظرف مستقر ظرفى است كه ضمير در آن خفته و نهفته است و بجاى ضمير نشسته است ، و ظرف لغو ظرفى است كه خالى از ضمير است و بجاى ضمير نشسته است ، و به همين مناسبت كه خالى و عارى از ضمير است آن را ظرف لغو گفتهاند .
اگر متعلّق ظرف مطلقا چه جار و مجرور و چه غير آن از ظروف ديگر ، افعال عموم مقدّر باشد آن ظرف مستقر است و گرنه ظرف لغو . افعال عموم در اين نظم فارسى آمده است :
افعال عموم نزد ارباب عقول * كون است و وجود است و ثبوت است و حصول
تفصيل ضابطه مذكور اين است كه در سه صورت ظرف لغو است و در يك صورت ظرف مستقر بدين بيان :
1 - اگر متعلّق ظرف افعال عموم و مقدر باشد ظرف مستقر است ، مثل زيد في الدار ، چنان كه گوئى زيد عندك .
2 - اگر متعلّق ظرف افعال عموم باشد و مقدر نباشد ظرف لغو است ، مثل زيد