هم پاك رست و پاك شكوفيد و پاك زيست * هم پاكور و سپيد سرانجام كار رفت
تا حشر اگر كه فلسفه نالد زغم رواست * كاين نازدانه را پدر غمگسار رفت
شايد كه علم ، خاك بسر برپراكند * كز دست او مربى خدمتگزار رفت
" ميزان " زكنه منزلتش چون دهد خبر ؟ * ميزان قدر اوست ز ميزان بزرگتر
بحريست پرطپش كه نه او را كران پديد * چرخيست دور بسكه نهاش كهكشان پديد
اعجوبهء زمان و زمين است و مثل او * كم پرورد زمين و كم آرد زمان پديد
آثار او حجاب تو از درك كنه اوست * نبود ز بس ستاره ، خود اين آسمان پديد
طرحى نوآفريد ، به تفسير رازها * آن رازها كه نيست برعارفان پديد
اسلام را به غرب شناساند و جلوه داد * هرجا گليست ، گشته از اين باغبان پديد
صد آسمان ستاره و صد كاروان گهر * صد بوستان گل آمد از او در جهان پديد
گلبوتههاى معرفت و چشمههاى نور * از كوشش وى آمده در هرمكان پديد
روحانيان آگه و شيران انقلاب * گرديده زين مربى پاكيزه جان پديد
از وى " اصول فلسفه " سامان و نظم يافت * كرد از نظر به " علم نظر " سازمان پديد
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 17
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٧