كه اين هردو شرط فراگيرى حكمت است .
از كوششهاى بىشائبه اين فيلسوف الهى در نشر معارف كتاب و سنت معصومين ( ع ) مىتوان پىبرد كه او از زمره اولياء خدا است كه :
بهم علم الكتاب و به علموا ( نهج البلاغه ) "
مىتوان گفت اين بزرگ حكيم الهى از جملهء مومنان خالصى است كه خداوند تعالى قلب آنها را براى ايمان كامل آزمود و در نتيجه ، سپاهيان عقل در روح بلند او جمع شده و جنود جهل از حرم امن اين ولى خدا طرد شدهاند زيرا امام صادق ( ع ) فرمود :
لا تجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل الا فى نبى او وصى نبى او مومن قد امتحن الله قلبه للايمان
( اصول كافى باب عقل و جهل )
بنابراين تحليل بعد فلسفى او آسان نخواهد بود چه اينكه لب فروبستن و قلم شكستن و از ترجمان اين عقل امت خاموش ماندن نيز سهل نمىباشد . از اين جهت به مقدار ميسور بسنده نمودن و تتميم آن را به عهدهء حكماء نامور قرار دادن و تكميل آن را به دست تواناى صاحبنظرانى كه به منزلهء عقول جامعه اسلامى محسوب مىشوند سپردن ، سزاوارتر است .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٥٢