آن تخمها و بذرهائى كه در مزرعه جانش كاشته بود ، حالا به فعليت رسيدهاند . هر چند صورت ظاهر عمل در اينجا حركت است ، راه مىرود ، حركت است ، فكر مىكند ، حركت است ، مىنويسد ، حركت است ، طواف مىكند ، جهاد مىرود ، تعليم مىدهد ، حركت است ، و همه احوال و اطوار او در اين نشأه حركت است ، و حركت عرض است و متصّرم است و دوام ندارد و پايدار نيست ، و لكن از همين عرضها در سرّ و باطن انسان ، اخلاق ثابتى به نام ملكات تقرّر مىيابد و ساخته مىشود كه حقيقت و هويّت انسان و قدر و ارزش آن همان حقائق و همان ملكات او است ، يعنى اين كه فرمودند ، علم و عمل انسان سازند ، منظور از عمل ، صرف همين حركات ظاهرى نيست ، آن نورى كه در دل اين اعمال قربة الى اللّه است ، انسانساز است .
گر نبودى مر عرض را نقل و حشر * فعل بودى باطل و اقوال قشر
اين عرضها نقل شد لون دگر * حشر هر فانى بود كون دگر
نقل هر چيزى بود هم لايقش * لايق گله بود هم سايقش
روز محشر هر عرض را صورتيست * صورت هر يك عرض را نوبتيست
ما با آن لبّ و حقيقتى كه حاصل علم و عمل ما است ، كه به ظاهر از اعراض برخاستهاند ، محشوريم . اين حقيقت به لحاظ اين نشأه باطن است و در آنجا عين ظاهر مىشود كه
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »
« 7 » است .
روز محشر هر نهان پيدا شود * هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
دست و پا بدهد گواهى با بيان * بر فساد او به پيش مستعان
دست گويد من چنين دزديدهام * لب بگويد من چنين بوسيدهام
پاى گويد من شدستم تا منى * فرج گويد من بكردستم زنا
چشم گويد غمزه كردستم حرام * گوش گويد چيدهام سوء الكلام
هامش
( 7 ) . سوره طارق / 10 .