« التوحيد ان تنسى غير اللّه ، معرفة الحكمة متن المعارف ، يا حسن خذ الكتاب بقوّة » .
امّا تمثّلات چه بسيار .
70 . آنكه در انسانها بينديشد ، برترى را در هركار و در هرجا از آن بينش بيند ، و بينش را از دانش به فزونى يابد ، آرى ، هركه بينش و دانش او بيش است از ديگران پيش است .
و هرگاه نور دانش با نور كردار شايسته همنشين شود به شرف « نور على نور » مشرّف شود و در رتبه مضاعف گردد .
71 . آنكه را آه و سوز و گداز كه روح و ريحان و جنّت نعيم اهل دل است و راز و نياز كه قرّة عين عارف است نباشد ، پس نشاط و شادى او در چيست ؟
72 . آنكه در آثار ملكات علوم و اعمال خود در خواب و بيدارى بينديشد ، آنها را موادّ صور برزخيّه خود بيند و به سرّ « النّوم اخ الموت » پىبرد .
آن صور ، قالبهاى مثالىاند و به ابدان مكسوب يا مكتسب تعبير مىشوند ، مكسوب در صور ملكات حسن كه
لَها ما كَسَبَتْ ،
مكتسب در قالبهاى ملكات قبيح كه
وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ
چه افتعال فعلى را به خلاف فطرت از راه احتيال و خدعه انجام دادن است كه از آن تعبير به ناصواب و معصيت و گناه مىشود ، پس آن مواد به منزلت ارواح ، و اين صور به مثابت ابدانند و روح الارواح ، نفس آدمى است كه آن صور همه از منشئات او و قائم بدويند .
73 . آنكه در حلّ مسائل مشكل ، و فتح امور مبهم از قبيل رياضيّات عالى و صنايع ظريف بلكه در مطلق شئون احوال و افعال خود التفات نمايد ، بر وى روشن است كه با اضطراب نفس و پريشان خاطرى ، امرى به وقوع نمىپيوندد ، آنگاه كه نفس از اضطراب بدر آمد و اطمينان يافت به مقصود خود نائل مىشود ، همچنين در سلوك روحانى نفس مضطرب طرفى نمىبندد ، و چون مطمئن شد ، مطمئن شدن همان و مخاطب به خطاب :