تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
أما يك پير در ميان افراد بشر معنى كلمه آب را فراموش نكرده باشد مىگوييم نفس انسان جسمانى نيست مگر آن‌كه در بدن قوه براى ادراك كلى پيدا كنيم و هرچه كوشيدند نيافتند » . دليل سوم : روز سه‌شنبه هشتم ذى القعده سنه هزار و سيصد و هشتاد هجرى قمرى ، مطابق بيست و نهم فروردين سنه هزار و سيصد و چهل هجرى شمسى بوده است كه اين كمترين : « حسن حسن زاده آملى » در محضر أنور معلّم عصر جناب استاد علّامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - جزاه اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين - طبيعيّات شفاى جناب شيخ رئيس - قدّس سرّه - را به تنهايى درس مىگرفتم ، چنان كه همه درس شفاء را به تنهايى از آن بزرگوار آموختم ، و درس آن روز اوّل فصل دوم مقاله پنجم مبحث نفس شفاء در أدلّه تجرد نفس ناطقه بوده است « الفصل الثانى في اثبات أن قوام النفس الناطقة غير منطبع في مادة جسمانيّة » ؛ در آن مجلس قدسى درس ، اين سانحه بخاطرم روى آورد كه : در نزد حكماى إلهى و علماى طبيعى و أطبّاء مسلّم است كه بدن در مدّت هرچند سال بكلّى عوض مىشود ، بلكه بدقّت بيشتر أجزاى بدن در هر آن نو مىشود كه أجزاى سابق تحليل مىرود و أجزاى ديگر بدل ما يتحلّل مىگردد ، بلكه بنابر حركت متن ذات طبيعت كه همان حركت جوهرى است تمام ذات طبيعت آنا فآنا نو مىشود و به تجدّد امثال در تحت تدبير متفرّد به ملكوت صورت او محفوظ است ؛ و اگر نفس ناطقه انسانى حالّ در بدن باشد مىبايستى علوم و معارفى را كه كسب كرده است آنا فآنا بزوال بدن زايل گردند و بتحليل بدن بتحليل روند چه اين كه جسم محلّ و موضوع عوارضش است ، و بزوال وى عوارضش كه بالفرض همان علوم و معارف‌اند زائل مىگردند ، با اين كه بالوجدان چنين نيست ، پس نفس انسانى موجودى مجرّد و روحانى وراى جسم و جسمانى است . و چون اين بارقه را به حضرت استاد - قدس سرّه - ارائه داده‌ام تصديق و تحسين فرمود .