بِقَدَرٍ
« 1 » ، قضا ، حكم كلى است كه خزانه است و قدر ، مصاديق آن ،
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 2 »
دهدار گويد : علم بر دو قسم است اجمالى و تفصيلى ،
علم اجمالى خدا را قضا نام است و علم تفصيلى را قدر و همچنان كه وجود شى ء مقدم است بر خصوصيات و لوازم شى ء علم اجمالى بشى ء نيز مقدم است بر علم تفصيلى بشى ء ، الخ .
تعليقه 8 قوله قدس سره : اكنون بدان كه ، وجود ممكنات متفرع و تابع علم اجمالى ، خدا است الخ . دهدار در اين مقام در تابع و متبوع بودن علم بارى به دو اعتبار سخن به ميان آورده است ، بدان كه على التحقيق سخن از علم بارى تعالى بنابر توحيد خاصى كه اعاظم عرفا و اكابر حكما براساس متقن وحدت شخصيه وجود ذو مظاهر قائل و نائل شده اند ، تمام و بى دغدغه مى نمايد .
و همين بزرگان در عين حال كه علم را عين ذات بارى تعالى دانسته اند در تابع و متبوع بودن آن به دو اعتبار نيز بحث كرده اند در اين مطلب سامى علامه قيصرى در آخر فصل دوم مقدمات شرح فصوص « 3 » به تحقيقى تمام بحث كرده است كه براى آشناى به زبان اهل معرفت كافى است ، و خود صاحب فصوص در اواخر فص ابراهيمى « 4 » و در فص ادريسى و ديگر فصوص اشاراتى دارد ، والله
هامش
( 1 ) سوره قمر ، آيه 50 .
( 2 ) سوره حجر ، آيه 22 .
( 3 ) ص 17 .
( 4 ) ص 189 .