و چون ممكن با جميع ما يتعلق بذاته و بوجوده بايجادالله است چه ايجادش عين ايجاد خصوصيات او است پس اشارت به اين در كلام مجيد فرمود كه :
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
« 1 »
پس مفاد آيه سابق به جهتين ذاتى امكان است كه منشأ اقبال و ادبار شده ، و مفاد آيه لاحق نظر به وجود ممكن و ايجاد فاعل است پس مناقضه نباشد . تعليقه 6
بدان كه عقل در مرتبه امكان باشد و مخصص احدالطرفين احدى النسبتين والله اعلم .
مقدمه ديگر
بايد دانست كه ممكن قبل از ايجاد عدم صرف است كه به هيچوجه من الوجوه معتبر نيست و لا شى ء مطلق است و بعد از آن كه ايجاد واجب بر او تعلق گرفت يعنى موجود شد ، علما و عينا در اين حال شى ء است و اقتضاى خصوصيات دارد چه علما كه مرتبه وجود مثلا چهار مرتبه اى است از مراتب عدد و حق سبحانه و تعالى ايجاد چهار مىكند يعنى چهار را از عدم بوجود مى آرد و چهار قبل از وجود لا شى ء محض است و هيچ استعدادى و اقتضايى بالا شى ء نمى باشد
هامش
( 1 ) سوره نساء ، آيه 82 .