باز بىشك بيش از آنها مىرسد * آنچه از حق سوى جانها مىرسد
و آنچه از جانها به دلها مىرسد * و آنچه از دلها به گلها مىرسد
اينت لشكرهاى حق بيحد و مر * از پى اين گفت ذكرى للبشر
نه تنها اين نزول و صعود در شأن نطفه است ، و در دو قوس نزول و صعود دور مىزند ، بلكه وجود در ترقيات و تنزلات دورى است ، به اين معنى كه ترقيات و تنزلات وجود دورى است
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ
.
عقل است كه به طبع تنزل پيدا مىكند و دوباره طبع است كه به سوى عقل ترقى مىكند بدون اينكه تجافى در كار باشد . تخم درختى را در نظر بگيريد ، مىبينيد كه در ادوار مختلفه تخم درخت مىشود و به بار مىنشيند و ميوه مىدهد ، و براى بقاء نوعش نطفه را كه همان تخم اوست تهيه مىكند ، و باز آن تخم درخت درخت مىشود و هكذا .
ز هر يك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگردد مشكّل
ز هر يك نقطه دورى گشت دائر * همو مركز همو در دور سائر
مثال ديگر : استاد را در نظر بگيريد ، معنى از قوهء عاقله او تنزل مىيابد تا به عالم صوت و لفظ مىرسد و اين صوت و لفظ به شاگرد مىرسد ، و از وى بالا مىرود تا به مرحلهء عقل او مىرسد و عقل او مىگردد . بنگر چگونه به حركت دو قوس نزولى و صعودى از آسمان عقل استاد به ارض صوت و لفظ ، و دوباره از اين ارض به آسمان عقل شاگرد عروج مىكند .
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ
.
اكنون كه تا اندازهاى به تنزلات عوالم قرآن و مقامات آن آشنا شدهايم شمهاى در اسرار برخى از حروف اشارتى كنيم تا معنى انا النقطة التى تحت الباء و سر الباء و غير آن از اشارات نبوى و علوى بهتر روشن شود .