شخص به مقدار آن مى رود كه از زمين حصه وسط آفتابست حساب آن تقاضا كند كه مبلغ آن تفاوت به نسبت با شخص مقيم به مقدار يكشبانروز باشد ، و به نسبت با مشرقى و مغربى به مقدار دو روز . پس سبب آن كه يك سال شمسى در حق سه شخص مختلف شود معلوم شد . و اين مسئله از غرائب و نوادر مسائل است » .
اين بود عبارت مسعودى كه نقل كرده ايم . قوله « : و فرض كنيم كه در نصف النهار آن روز آفتاب به اول حمل تحويل كرده بود » اين فرض فقط براى تسهيل در تصور مسئله است ، و گرنه بيان مذكور در اجزاى ديگر منطقة البروج نيز متمشى است .
قوله « : و راست بر خط مشرق و مغرب رفته باشند » يعنى بر يكى از مدارات يومى كه آن را طلوع و غروب بوده باشد و از دو سوى رفته باشند .
قوله « : حصه وسط آفتاب باشد » حصه وسط آفتاب در شبانه روز به محاسبه رصدى زيج بهادرى 49 بعه 19 لثه 8 نيه 59 قه است و مقدار وسطى در مقابل مقدار حقيقى است كه بحث آن را به تحقيق و تفصيل در پيش داريم ، و اكنون به همين حد اكتفاء مى كنيم .
قوله « : و امروز روز آذينه است » آذينه با ذال ثخذ همان آذينه با دال ابجد به معنى جمعه است . اين رباعى از خواجه نصيرالدين طوسى در فرق ميان دال و ذال فارسى است :
آنان كه به فارسى سخن مى رانند
در معرض دال ذال را بنشانند
ما قبل وى ار ساكن جز واى بود
دال است و گرنه ذال معجم خوانند
پس در دو صورت حرف « د » معجمه باشد ، و در دو صورت مهمله ، يعنى :
اگر ما قبل « د » يكى از حروف « واى » بود و آن حرف ساكن باشد ، ذال معجمه است مانند دوذ ، داد ، ديذ .
و اگر ما قبل آن يكى از حروف جز واى بود و آن حرف متحرك بود باز ذال معجمه است مانند ايزذ ، آمذ ، كالبذ ، باشذ .
و اگر ما قبل آن يكى از حروف واى باشد و آن حروف متحرك باشد دال مهمله