يا باهم پيوستهاند ؟
به بيان و زبان ديگر گوييم : همچنان كه سيلى از بالاى كوهى سرازير شد كه درختى را از جايش بركند ، و آن درخت در ميان دو سنگى گير كرد و همانند پلى ميان آن دو سنگ بماند كه آن دو سنگ و اين تنهء درخت از اين روى با يكديگر خواه ناخواه پيوستگى يافتند ، بايد بگوييم كه پيوستگى اين همه هستيها با يكديگر بدينسان است يا هيچ پيوستگى در آنها نيست ، يا پيوستگى به صورت ديگر دارند ؟ اكنون ببينيم با هم پيوستگى دارند يا ندارند ؟
آيا اگر هوا زمين را فرا نگرفته باشد زمين رستنى خواهد داشت ؟ و اگر رستنى نباشد انسان يا جانورى در خشكى تواند بود ؟ و يا اگر هوا نباشد - با چشمپوشى از رستنيها - انسان و جانوران صحرايى و دريايى مىتوانند به وجود آيند ؟ و اگر هوا باشد و آب نباشد مىشود زمين آباد باشد و كسى در آن زيست كند ؟ و اگر خاك نباشد ممكن است ؟ و اگر خورشيد نتابد ، رستنى خواهيم داشت و كسى يا چيزى مىتواند برويد و باليدن گيرد ؟
اگر ماه نباشد آيا چرخ زندگى وانمىايستد ؟ همانطور كه پيدايش جزر و مدّ درياها به ماه بستگى دارد شايد پرتو ماه ، در نظام طبيعت زمين ما و زندگى در زمين ما بستگى داشته باشد ، كه اگر چهرههاى گوناگون ماه از هلال تا بدر بلكه از محاق تا محاق نباشد باز نه گياهى خواهد بود و نه انسانى و نه حيوانى و شايد جانورى دريايى و گوهرى كانى هم يافت نمىشد و چشمهاى نمىجوشيد و هيچ چيزى نمىبود .
و خود نور ماه مگر از خورشيد نيست پس اگر خورشيد نباشد نور ماه نيست .
همين سخن را آيا درباره ستارگان نيز مىتوان گفت يا نه ؟ آيا كهكشان هم در اداره شدن اين نظام سهمى دارد يا نه ؟ يا برتر از اين كهكشان و ستارگان هستيهاى ديگر هم در اين سرا و تنظيم آن دستى دارند يا نه ؟ آيا خود آنها از اجزاى همين سرايند يا نه ؟ و بالاخره اين سراى هستى پايان مىيابد و يا نمىيابد و سراى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٩