تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
يكى خداوند كه بنده را ايجاد كرده است ، و ديگر بنده كه در ايجاد افعالش مستقل است . ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى به اسنادش از يونس بن عبد الرحمن روايت كرده است كه : قال : قال أبو الحسن الرضا عليه السّلام : « يا يونس ! لا تقل بقول القدرية ؛ فإنّ القدرية لم يقولوا بقول أهل الجنة و لا بقول أهل النار و لا بقول إبليس . فإنّ أهل الجنة قالوا :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
. و قال أهل النار :
رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ
. و قال إبليس :
رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي
» . مراد از قدريه در اين حديث - چنان كه فيض هم در وافى بدان تصريح فرموده است - مفوضه‌اند كه به قدرت و استقلال عبد در افعالش قائلند . اينان نه كلام بهشتيان را زدند و نه حرف دوزخيان را و نه گفتار ابليس را ؛ زيرا ، بهشتيان ، به اسناد دادن هدايت به خداوند ، فعل را از خودشان سلب كردند ، و دوزخيان ، به اسناد دادن فعل به غلبهء شهوت ، از خودشان سلب كرده‌اند ، و ابليس ، به اسناد اغواى به خداوند ، فعل را از خودش سلب كرده است . ملّاى رومى هم در مثنوى ، قدر را بر مفوضه اطلاق كرده است كه گويد :
در خرد ، جبر از قدر رسواتر است * زان كه جبرى حس خود را منكر است منكر حس نيست آن مرد قدر * فعل حق حسى نباشد اى پسر منكر فعل خداوند جليل * هست در انكار مدلول دليل وان بگويد دود هست و نار نى * نور شمعى بى ز شمع روشنى وين همى بيند معين نار را * نيست مىگويد پى انكار را دامنش سوزد بگويد نار نيست * جامه‌اش دوزد بگويد تار نيست پس تسفسط آمد اين دعوى جبر * لاجرم بدتر بود زين روز گبر