اين كه گفتند : « علم ، سابق بر فعل است ، و لو به اجمال » ، براى اين است كه اگر علم ، سابق نباشد ، لازم آيد كه فعل بر سبيل ايجاب باشد ، يعنى فاعل موجب باشد نه مختار .
و اين كه گفتند : « علم سابق بر فعل ، علم اجمالى است » ، براى اين است كه ذات فاعل ، بسيط است بلكه بسيط من جميع الجهات است ، چنان كه در بارى تعالى . و ذات فاعل ، عالم به خود است و صور موجودات متكثره كه افاعيل متعددهاند ، اگر چنانچه علم بدانها در مقام علم به علّت آنها كه همان ذات بسيط من جميع الجهات است ، علم اجمالى به افعال نباشد - يعنى علم تفصيلى باشد - لازم آيد حضور صور موجودات متكثره در ذات بسيط من جميع الجهات .
و آن كه گفتند : « افاعيل او ، عين علوم او و عين معلومات اويند » ، از اين جهت است كه اضافهء عالميت به آن افاعيل كه به اين اضافه ، معلوم فاعلند ، همان نفس افاضهء فاعل است مر آن افاعيل را بدون هيچ گونه تعدد و تفاوت نه در ذات و نه در اعتبار ، مگر به حسب لفظ و تعبير .
پس خلاصه ، فاعل بالرضا آن است كه فاعل ، عالم به ذات و فعل خود است و در فعلش مختار و مريد است و عين ذات علت غائى است و علم به فعل ، عين ذات است چنان كه سابق بر فعل است به نحو اجمال در مقام ذات ، و نفس فعل خارجى علم تفصيلى به فعل است .
مثلا در نظر بگيريد صور جزئيهء علميهء نفس ناطقهء انسانى را كه از منشآت نفسند و اضافهء اشراقيه به نفس دارند كه نقوش و صور جزئيه در صفحهء ذهن نفس علم نفس و معلوم نفسند كه نفس بدانها علم حضورى دارد ، يعنى به نفس ذاتها در نزد نفسند نه به صورشان .
به عبارت ديگر علم به اشياء مادّى خارجى ، حصول و ارتسام صور آنهاست لدى النفس و اين صور از منشآت نفس است و علم نفس به اين صور منشأهء نفس ذات آنهاست نه باز صور مرتسمهء آنها در نزد نفس ، تا تسلسل لازم آيد .
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٦