عين چشم و انف بينى حاجب ابرو شعر موى
نقى مغز و « 1 » شحم پيه و اذن « 2 » گوش اطروش كر
شارق و شمس و ذكاء و يوح و بيضاء آفتاب * سام و تبر و عسجد و عقيان و عين و نضر « 3 » زر
نيك صحبت « 4 » قبلة بوسه مهر كابين خدن دوست * زوج شوى « 5 » و زوجة زن عزهاة سست « 6 » و فحل نر
حنطة گندم دخن ارزن خبز نان و لحم گوشت * اصل بيخ و فرع شاخ و بذر تخم و قطف بر « 7 »
لجة و داماء و يم و بحر دريا قعر تك « 8 » * فيل پيل و بق پشه ظبى و حمار آهو و خر
شنشنة هجير و شيمة ديدن و دأب است خوى « 9 » * غيث باران ثلج برف و ثادنم مبلول تر
شط و شاطى عدوة « 10 » جلهة عيقة و ساحل كنار * مزرعة حارة « 11 » كلاته دان و حارث برزگر « 12 »
كوة « 13 » روزن دكة دكان غرفة بالا « 14 » سكة كوى « 15 » * سدة درگه درب دروازه است و معبر رهگذر « 16 »
مشمش و سمسم چه ؟ زردآلو و كنجد را شمار
فاكهى ميوه فروش و مغزلى « 17 » دان دوك گر
هامش
( 1 ) مغز استخوان
( 2 ) اذن بضم ذال مشهورتر است و هر دو وجه صحيحست
( 3 ) يعنى در مصرع اول هر پنج لغت بمعنى آفتاب و در دوم هر شش بمعنى زر و طلا است
( 4 ) يعنى مصاحبت و جماع كردن مرد با زن و صحبت عربيست بشهرت تفسير شده
( 5 ) شوهر
( 6 ) يعنى مرديكه از ضعف و پيرى قادر به جماع نباشد و رغبت و ميلى بزنان نداشته باشد
( 7 ) بر بفتح اول و سكون ثانى فارسى است يعنى ميوه
( 8 ) بر وزن شك ته حوض و چاه و دريا و غيره
( 9 ) هر پنج لغت بمعنى خوى است و خوى بضم اول فارسى است كه عادت و خصلت و خلق است
( 10 ) بحركات عين
( 11 ) مزرعه كشت زار در برهان جامع گفته كلاته چو قلاده هر قلعه يا ده كوچك و بعضى گفته اند در سر بلندى باشد و شارح طالقانى گفته كلاته يعنى ده و محله كه خانه هاى آن به يكديگر نزديك باشد و تفسير مزرعه بكلاته مجاز است و لكن در برهان قاطع گفته كه بعضى يكى از معانى كلاته را مزرعه كوچك گفته اند پس بنابراين وجه مجاز نيست
( 12 ) بر وزن طرز بمعنى كشت نمودن و زراعت و كشاورزى باشد و گر با گاف فارسى براى نسبت است
( 13 ) بفتح و ضم كاف هر دو وجه صحيحست
( 14 ) بالا خانه از جهة ضرورت شعرى بمطلق بالا ترجمه شده
( 15 ) يعنى كوچه
( 16 ) در بعضى نسخ اين بيت چنين است كوه روزن غرفه بالا خانه سده پيشگاه سكه كوچه درب دروازه است و معبر رهگذر
( 17 ) مغزلى و مغزلى نيز صحيح است .