تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

القطعة الثانية عشر فى بحر الرمل المثمن المقصور

اين قدت سرو خرامان وى رخت ماه تمام
ساز در بحر رمل بار ديگر سير و مقام
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان * همچو بلبل بعد از اين اين قطعه برخوان صبح و شام
قرم و غطريف و حلاحل سيد و رأس و همام * مهتر است « 1 » و دست « 2 » صدر و شيى ء چيز و اسم و نام
عقوة ساحت « 3 » امر كار و قول گفت و فعل كرد « 4 » * جنب پهلو جار همسايه نگهبان « 5 » سطح بام
لون رنگ و ريح بوى و باد غين و غيم ميغ « 6 » * نوم خواب و مشى رفتن بعد دورى خطوة گام
زبدة مسكه « 7 » دهن روغن قطن پنبه صوف پشم * كوز كوزه قصعه كاسه قدر ديگ و كأس جام
لفت شلغم بقل تره « 8 » زرع كشت و ريع دخل « 9 » * كدس خرمن حزمة « 10 » دسته صعب وانف « 11 » تند و رام
هامش
( 1 ) يعنى بزرگتر زيرا مهمتر مركب است از مه بكسر ميم و سكون ثانى يعنى بزرگ و از تر پس معنى مجموع آن بزرگتر است ( 2 ) دست معرب است و اصل آن فارسى است عرب او را در معانى چندى استعمال مىكند يكى از آنها مرد بزرگ است كه در اينجا مراد است و يكى ديگر از آنها بالاى خانه است و ميتوان اين معنى را مراد گرفت كه از صدر ، صدرخانه اراده كرده باشد و براى درست شدن بيت خانه را خراب كرده و شارح طالقانى گفته كه دست از لغات مشتركه ميان عرب و عجم است و صدر عربى است بنا بر شهرت بان تفسير شده ( 3 ) ساحت نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده ( 4 ) يعنى كردار در برهان جامع آورده كرد چو فرد كردار كه كار به عمل آوردنى ها باشد و باينمعنى بكسر اول نيز آمده ( 5 ) يعنى جار بمعنى همسايه و هم نگهبان بهر دو معنى آمده ( 6 ) ميغ بر وزن تيغ فارسى است يعنى ابر ( 7 ) مسكه فارسى است يعنى روغن تازه كه آن را كره گويند ( 8 ) يك نوع از سبزى خوردنى مشهور به تخفيف راء نيز صحيح است ( 9 ) سود و زياد آمده و دخل نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده ( 10 ) دسته از هيزم و گندم و جو و غير آن ( 11 ) صعب بمعنى تند يعنى حيوان تند سركش اما انف را معنى مطابق آن رام نيست چه قاموس و منتهى الارب و كنز و ديگران بمعنى آن گرفتند كه شتر از چو به مهار دردمند بينى شود و چون لازمه اين معنى رام شدن حيوان است انف را برام ترجمه نموده و انف نيز به همين معنى است