حضيض و غائر و غور است و هجل و وهدة نشيب « 1 »
يفاع و ربوة و تل است و نجد و هضبه فراز
طعام خوردنى و فجل « 2 » ترب و ملح نمك * ارز « 3 » برنج و مرق شور با قلولى غاز
قصيد مغز ستبر « 4 » است و رار مغز تنك * قديد كاك « 5 » و سمين فربه و طويل دراز
مخيض دوغ و لبن شير و كزبرة گشنيز « 6 » * كراع پاچه « 7 » جبن « 8 » و بصل پنير و پياز
قطيع دان رمه « 9 » جدى و عناق بزغاله * چنان كه معز « 10 » بزوضأن ميش و تيس نهاز « 11 »
صغير خرد و حبارى شوات « 12 » و مخلب چنك « 13 » * حديد تيز و « 14 » مس چه ؟ فسان « 15 » و مقطع گاز
ابوالمليح چكاوك « 16 » و راست قبرة نام * چو نسر كركس « 17 » و چون صقر چرخ و بازى باز
هامش
( 1 ) هر پنج بمعنى نشيب است و نشيب بكسر اول و دوم فارسى است يعنى زمين و جاى پست و در مصرع دوم هر پنج بمعنى فراز است و فراز بفتح اول بر وزن نماز چند معنى دارد كه يكى از آنها بالا مقابل نشيب است كه در اينجا مراد است
( 2 ) فجل نيز صحيح است
( 3 ) ارز . ارز . ارز رز نيز صحيح است يعنى برنج خورد نى معروف
( 4 ) فارسى است يعنى غليظ و سخت و سطبر معرب آنست
( 5 ) كاك فارسى است يعنى گوشت خشك و معانى ديگر نيز دارد كه در اينجا مربوط نيست
( 6 ) تفصيل آن در قطعه ششم گفته شد
( 7 ) پاچه گاو و گوسفند
( 8 ) جبن و جبن نيز صحيح است
( 9 ) گله گوسفند و شتر
( 10 ) معز نيز صحيح است
( 11 ) بر وزن گداز بزبزى را گويند كه پيش پيش گله گوسفندان رود و پيش آهنگ آنها باشد از اينجهة بزرگان قوم را نهاز گويند
( 12 ) پرنده ايست بزرگ تر از مرغ خانگى و گردن آن درازتر از آن و گويند بسيار حيوان نادان و گول است كه در بلاهتة و نادانى ضرب المثل است بعضى گفته اند شوات وبوقلمون است . باشتباه رفته و بضم شين نيز صحيح است
( 13 ) چنگال
( 14 ) كارد و شمشير تيز و مانند آنها
( 15 ) فسان بر وزن زبان سنگى كه كارد و شمشير را بدان تيز كنند
( 16 ) بر وزن اتابك پرنده ايست خوش آواز اندكى بزرگتر از گنجشك و كاكل دار كنيه آن ابوالمسيح و اسم ان قبرة و قبر و قنبراء است و بعضى قنبرة نيز گفته اند ولى فصيح نيست و بعضى بكسرچ چكاوك نيز گفته اند
( 17 ) مرغ شكارى مردارخوار ( معروف است ) .