آنها را حرام مى دانيم و برادر مى خوانيم هر چند آنها با ما اين گونه عقيده نداشته باشند .
و همچنين در خوزستان حاكمى بايد فرستاد كه اخلاقش طورى معتدل بوده كه با عرب و عجم هر دو بسازد ، اگر تعصب عربى داشته باشد قهرا بر عجم آنجا بد مى گذرد ، و اگر تعصب عجمى داشته باشد بر عرب بد مى گذرد .
همينطور واجب الوجود اگر حدود و خواصى داشته باشد بر ضد بعضى از ممكنات يا بر ضد تمام ممكنات البته آنهايى كه صفات و خواص ضدى دارند به زودى معدوم و بر طرف شده از بين مى روند بلكه بايد گفت هر يك از ممكنات حدى است از خواص نامح دود او ، و مرتبه ايست از تجليات او ، و به اين جهت است كه عرفا مى گويند هر يك از ممكنات مظهر يك اسم از اسماى حقند ، هر چند گفتن و شنيدن اين سخن دشوار است ولى حقيقت است كه شيطان هم مظهر اسم يا مضل است و به هر حال در هر مخلوقى يك نشانه و صفتى كه نمونه ضعيف بسيار ضعيفى از اسامى و صفات حق است موجود است ، علم عالم نشانه از علم حق است بسيار ضعيف ، فلان شخص كريم مظهر اسم يا كريم است اگر چه نسبت اينها به او نسبت كرم شب تاب و آفتاب است و بلكه از اين هم ضعيف تر .
و حكما گفته اند : بسيط الحقيقه كل الاشياء ، معنايش همين است اگر يك موجودى باشد كه داراى يك اسم يا صفت حق نباشد آن موجود هرگز ثبات و دوام ندارد بلكه از وجود او عدم او لازم آيد . و
انه الحق (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٨