ديگر به توسط او اداره مىشود .
خداوند تبارك و تعالى هم در عالم همينطور ، اگر بينونت عزلى داشت و يك موجودى ممتاز و محدود جداى از ساير موجودات اينطور قيوميت نداشت كه در همه جا حاضر و ناظر باشد و اختيار همه در يد قدرت او باشد .
علاوه بر اين ما مى خواهيم همه خاصيات همه چيزها را نسبت به حضرت حق بدهيم مثلا بگوييم آفتاب كه عالم را روشن مىكند خدا روشن مىكند و آفتاب واسطه است ، و آتش كه اطاق را گرم مىكند خدا گرم مىكند ، و آب و كوت و زمين كه نبات را مى روياند حقيقه خدا مى روياند ، و دواهايى كه انسان مريض را شفا مىدهد در حقيقت خدا شفا مىدهد همانطورى كه در روح و اعضا گفتيم كه چشم مى بيند در حقيقت ديدن كار روح است و چشم واسطه و هكذا گوش و دست و پا .
پس درباره حضرت حق نمى توانيم حد محدودى قائل شويم چون در اين صورت كه او عليحده خواصى را دارا بود چطور تمام خواص خورشيد و زمين و خاك را به او نسبت دهيم همينطور كه كار خاك را نمى توانيم به آتش نسبت دهيم و كار آتش را به خاك ، همينطور نمى توانيم كار خلق را نسبت به حق دهيم و كار حق را نسبت به خلق .
از عجائب امور اينكه بسيارى از اهل قشر اين همه آيات و احاديث و مخصوصا كلام اميرالمؤمنين عليه السلام را مى بينند كه صريح
انه الحق (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٦