او مىفروشم . و راه خودم را ترك مىگويم ، و در پى وى مىروم . پس پارهء آهنى را گرم كردم و او را به بدنش نزديك گردانيدام ، تا بدان عبرت گيرد . پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد ، و نزديك بود كه از آن پاره آهن بسوزد ، به دو گفتم اى عقيل ، زنان گم كرده فرزند تراكم بينند ، آيا از پارهء آهنى كه انسانى آن را براى بازى خود گرم كرده است ناله مىكنى ، و مرا به آتشى كه خداوند جبّار براى خشم خود برافروخت مىكشانى ؟ آيا تو از رنج اين آهن سوزان ناله مىكنى ، و من از زبانهء آتش جبّار ناله نكنم ؟
شگفتتر از امر عقيل اينكه كسى در شب ، با پيچيدهاى در ظرفش و سرشتهاى هديه و حلوايى ، نزد ما آمد ؛ كه ناخوش داشتم آن را ، چنان كه گويى با آب دهن مار ياقى كردهء مار سرشته بود . به دو گفتم : اين صله است يا زكات يا صدقه است ؟ پس آن بر ما اهل بيت حرام شده است ؟ گفت : نه اين است و نه آن ، هديهاى است . گفتم : چشم مادران برايت گريان باد ! آيا از دين خدا نزدم آمدى تا مرا فريب دهى ؟ آيا خبط دماغ گرفتهاى ، يا ديوانهاى جنّزدهاى ، يا بيهوده مىگويى ؟ سوگند به خدا ، اگر هفت اقليم را با آنچه كه در زير افلاك آنهاست به من دهند تا خدا را دربارهء مورى عصيان ورزم كه پوست دانه جوى را از او بربايم ، اين كار را نمىكنم . و هر آينه ، دنياى شما در نزد من از برگى در دهان ملخى كه آن را جاييده است و خورد كرده است خوارتر است . على را با نعمتى كه فنا پذيرد ، و لذتى كه بقا را نشايد چه كار ؟ پناه مىبريم به خدا از خواب بودن و بيهوشى عقل و از زشتى لغزش ، و به او يارى مىجوييم .
حالا انصاف بدهيد و بفرماييد كه طرفدار حقوق بشر چه كسى است و چه مذهب و آيينى است : اين ، كه با برادرش ، آن هم در مقابل خواستن يك من گندم از بيت المال مسلمين ، و آن هم برادرى كه در آن حال هر دو چشم را از دست داده بود نابينا بود و بچههايش آشفته و دگرگون ، آنچنان رفتار مىكند ، طرفدار حقوق بشر است يا اين درندههايى كه آن همه شهرها و خانهها را شب و روز ويران مىكنند ، و به آتش مىكشانند و پيران و كودكان و مردم بيدفاع را مىكشند ،
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٤