مدهوش و بيهوش است .
الهى ما همه بيچارهايم و تنها تو چارهاى و ما همه هيچكارهايم و تنها تو كارهاى .
الهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم يا
نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
انعمت فزد .
الهى شأن اين كلمهء كوچك كه به اين علو و عظمت است پس يا على يا عظيم شأن متكلم اينهمه كلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود .
الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .
الهى چون تو حاضرى چه جويم و چون تو ناظرى چه گويم .
الهى چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت
الهى چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خستهام راه بسيار ميروم و مسافتى نمىپيمايم واى من