همه حىاند ، و همچنين آتش دار آخرت و آنچه كه در آن است . عارف قيّومى ملّاى رومى در دفتر چهارم « مثنوى » گويد :
حقّ همىگويد كه ديوار بهشت * نيست چون ديوارها بىجان و زشت
چون در و ديوار تن با آگهى است * زنده باشد خانه چون شاهنشهى است
هم درخت و ميوه هم آب زلال * با بهشتى در حديث و در مقال
زانكه جنّت را نه ز آلت بستهاند * بلكه از اعمال و نيّت بستهاند
اين بنا ز آب و گل مرده بدست * و آن بنا از طاعت زنده شدست
اين به اصل خويش ماند پر خلل * و آن به اصل خود كه علم است و عمل
هم سرير و قصر و هم تاج و ثياب * با بهشتى در سؤال و در جواب
فرش بىفراش پيچيده شود * خانه بىمكناس روييده شود
تخت او سيّار بىحمّال شد * حلقه و در مطرب و قوال شد
خانهء دل بين ز غم ژوليده شد * بىكناس از توبهاى روبيده شد
هست در دل زندگى دار الخلود * در زبانم چون نمىآيد چه سود
بيان : آنكه فرمود : « حلقه و در مطرب و قوال شد » . در « بحار » روايت شده است كه : فى « الأمالى » باسناده عن سعيد بن جبير ، عن ابن عبّاس ، عن النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال : انّ حلقة باب الجنّة من ياقوتة حمراء على صفائح الذّهب فاذا دقّت الحلقة على الصّفحة طنّت و قالت : يا علىّ . ( بحار ج 3 ص 326 ط 1 )
مرحوم حاجى در شرح ابيات مذكور ( ص 273 ) افاده فرموده كه :
« حق همىگويد كه ديوار بهشت » ، آنجا كه فرموده : و انّ الدّار الآخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون . و سرّ آنكه نشأهء آخرت عين حيات است آنست كه از نشئات علميّه است و بناى آن بر حضور و جمع است نه مثل عالم دنيا كه بنايش بر غيبت و فرق است . و از اينجاست كه حقّ تعالى فرموده :
قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
« 1 » . اين به حسب زمان ، و امّا به حسب
هامش
( 1 ) - سورهء واقعه 56 - آيهء 49 و 50 .