امير المؤمنين عليه السّلام كه : يا علىّ اذا رايت النّاس يتقرّبون الى خالقهم بأنواع البرّ تقرّب اليه بأنواع العقل تسبقهم . و اينچنين خطاب جز با چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس . گفت :
يا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيرى . لاجرم چون به ديدهء بصيرت عقلى مدرك اسرار گشت همهء حقائق را دريافت و ديدن يك حكم دارد كه گفت : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا . امير جهانبان على عليه السّلام گفت : كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نيست « 1 » » .
مولى الموحّدين امام على عليه السّلام در جواب سائل كه پرسيد : يا مولاى و ما العقل ؟
فرموده است : العقل جوهر درّاك محيط بالأشياء من جميع جهاتها عارف بالشّىء قبل كونه فهو علّة الموجودات و نهاية المطالب .
چون نفس ناطقه به نصاب استكمال و ترقّى خود رسيد همانطور كه اجداث را قبور اجساد مىبيند ، اجساد را نيز اجداث نفوس مىيابد ،
وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ
( فاطر : 22 ) چنان كه موت ارادى را كمال جوهر حّى ناطق و موت طبيعى را متمّم اين كمال مىيابد . من مات فقد قامت قيامته .
بدن شبكهء اقتناص علوم و حبالهء اصطياد معارف است و تعلّق نفوس در عالم طبيعت و تعلّق بدان ، غواشى و غواسق آن . حديث قدسى ناطق است كه انا عند المنكسرة قلوبهم و المندرسة قبورهم . انكسار ، اينكه در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس ، و اندراس اينكه ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است .
هامش
( 1 ) - كلمات شيخ را از رسالهء « معراجيه » التقاط كردهايم . و روايت مذكور در جامع « كافى » ثقة الاسلام كلينى و « حلية الاولياى » ابو نعيم اصفهانى ص 18 ج 1 چاپ مصر ، و در « احياء العلوم » غزالى و غيرها به اسنادهاى مختلف با تفاوت اندكى در متن آن ، روايت شده است .