چه حدّ بوده است ! و اين تحقيق انيق اساس بسيارى از مطالب شريف عقلى است .
حكيم سبزوارى در حكمت « منظومه » در آراء مذكوره در علم نفس به محسوسات مبصر گويد :
قد قيل الابصار بالانطباع * و قيل بالخارج من شعاع
مضطرب الآخر او مخروطى * مصمت او الّف من خطوط
لدى الجليديّة رأسه ثبت * قاعدة منه على المرئى حوت
تكيّف المشفّ باستحالة * بكيف ضوء العين بعض قاله
و بانتساب النّفس و الاشراق * منها لخارج لدى الاشراق
و صدر الآراء هو رأى الصّدر * فهو بجعل النّفس رأيا يدرى
للعضو اعداد إفاضة الصّور * قامت قياما عنه كالّذى استتر
اين بود آنچه كه نقل آن را از كتاب مذكور لازم دانستيم . حال با در نظر گرفتن اختلاف آراء در باب ابصار به گفتار صدر المتألّهين بنگريم . آن جناب در بيان مذهب دوم از مذاهب سهگانه در باب احساس فرمود : « و لا أيضا معنى الاحساس حركة القوّة الحاسّة نحو صورة المحسوس الموجودة فى مادّته كما زعمه قوم فى باب الابصار » . معنى عبارت اين است كه : چنان كه در باب ابصار قومى كه رياضيّوناند قائل به خروج شعاع از بصر به سوى مبصر مىباشند ، خواه آن شعاع بر هيئت مخروطى باشد و يا نباشد ، و در صورت مخروط بودن خواه مصمت باشد و خواه مؤلّف از خطوط شعاعى . همچنين گروهى در معنى احساس گفتهاند كه آن ، حركت قوّهء حاسّه است از حاسّ به سوى محسوس ، خواه آن محسوس مبصر باشد و يا ملموس و يا ديگر محسوسات . و لكن در ابصار تذكّر دادهايم كه به عقيدهء رياضيّون خروج شعاع از بصر به سوى مبصر نيست بلكه از مبصر به سوى بصر است ، و مآل گفتار قائلين به انطباع و خروج شعاع يك چيز است .
در نسخهاى از طبيعيّات « شفاء » در اين مقام و در اين مطلب تعليقهاى مفيد به اين عبارت آمده است كه :
« اعلم أنّ الابصار بخروج الشعاع لكن لا عن الرائى بل عن المرئى . و ظنّى