تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
آن دو را بينونت عزلى دانستند نه بينونت و صفى كه اهل توحيد معتقدند . چنان كه امام الموحدين عليه السلام فرمود : توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لابينونة عزلة ( نهج البلاغه خطبه 177 ) . و چون صمد نشد ، اجوف است و اجوف محدود است و من حده فقد عده و معدود عددى متناهى است نه غير متناهى و حق سبحانه غير متناهى است كه اهل توحيد از اين معنى تعبير به وحدت وجود مى كنند فافهم . و ديگر لازم گفتارشان اين است كه حق جل و على علت تامه نباشد چون پس از گذشتن برهه اى از امتداد موهوم شروع به آفريدن كرده است ، اگر علت تامه بودى انفكاك معلول از علت معقول نبودى . و چون بذاته علت تامه نيست پس در كمال ذات خود محتاج خواهد بود ، و حال آن كه واجب الوجود بالذات است ، و واجب الوجود من جميع الجهات است و بقول مرحوم حاجى در حكمت منظومه ( ص 156 ) .
ما واجب وجوده بذاته
فواجب الوجود من جهاته
و ديگر ايرادهائى كه بر اين طائفه وارد است اين كه مخصص ابتداى خلقت در آن هنگام كه خلق به وجود آمد چيست ؟ چرا در پيش از آن و يا پس از آن نشد ؟ و اين خود مستلزم ترجيح بلامرجح است . و آنگهى اين ترجيح از ناحيه چيست ؟ اگر از ناحيه وقت است اين وقت كه خود از جمله مخلوقات است . و امتداد موهوم نيز در واقع عدم محض است و قطعات اعتبارى عدم ، مرجح نمى گردند . و اگر از ناحيه فاعل است اراده حادثه لازم آيد . و اگر از ناحيه قابل است ، قابل كه هنوز خلق نشده است . و ديگر لازم گفتارشان اينكه صفات حق زائد بر ذات او باشد نه عين ذات او با اينكه صفات حق و كمالات فعليه اى كه مبادى افعال حقند چون قدرت و علم و اراده و رحمت هيچيك آنها زائد بر ذات بارى نيستند و اگر اين صفات عليا را عين ذات ميدانستند انفكاك
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 572 | حسن حسن زاده آملى