تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
چون در فص سابق يكى از اسباب پنهان بودن چيزى را موضوع و عوارض آن گفته بود اكنون در توضيح اين مطلب فرموده است موضوع بر اثر لواحق غريبه كه بر آن عارض مىشود حقيقت چيزى را كه پابند آن شده است پنهان مىكند . مراد از موضوع در اين عبارت ، موضوع مادى است كه بر هيولاى ثانى نيز اطلاق مىشود . زيرا ماده است كه قابل و از اين انفعالات احوال گوناگون نيز طارى بر ماده مىشود و حقيقتى را كه پاى بند ماده است به احوال مختلف نشان ميدهد و بصورتهاى رنگارنگ در مياورد به مثل صورت انسانى يك حقيقت است و اين حقيقت واحد كه گرفتار ماده شده است كه موضوع آن است چون نطفه كه لباس صورت انسانى را پوشيد و در بر كرد باختلاف زياد و كم بودن نطفه ، و اعتدال و عدم اعتدال آن ، و انفعالات آن از اوضاع و احوال اما كن و فصول و اغذيه ، و حالات پدر و مادر ، و تأثيرات اجرام علوى ، و هزاران عوامل ديگر كه در كارخانه عظيم جهان در كارند چنان بصورتهاى گوناگون انسانى در آيد كه دربادى نظر گمان رود كه يك فرد آفاق اعتدالى و يك فرد متوغل در عروض شمالى دو فرد از دو نوع مختلفند . چون موضوع اعنى ماده پوشاننده و پنهان كننده حقيقت است ، پس اگر حقيقتى قائم بالذات و مجرد از موضوع باشد آن حقيقت را كثرت عددى نبود چه كثرت آحاد يك نوع از ناحيه ماده پديد ميايد و صورت نوعيه چيزى كه مادى نباشد منحصر در شخص واحد است . و چون وجود را موضوع نبود و حق تعالى منزه از ماده ولواحق غريبه آن است و خود هستى هر موجود و بيان هر كمال است فلالبس له فهو صراح فهو ظاهر . اين يك نحوه اقامه برهان است در فلسفه بر صراح و ظاهر بودن حق جل و على كه فارابى رضوان الله تعالى عليه در اين مقام بدان متعرض شده است .