نيز واهمه را نبايد با عاقله اشتباه كرد زيرا كه صاحب واهمه هيچ توجه بواقع ندارد و در ذهنش نميگذرد كه آيا ادراك او درست حكايت از واقع مىكند يا حاكى از واقع نيست بلكه معنى در خاطرش ميگذرد و او را به كار ميدارد مانند كسى كه بچشمش اشاره كنند او قهرا چشم را بر هم مى نهد ، يا كسى گوشش سنگين است براى آنكه صدا را بهتر بشنود دهان ميگشايد بى آنكه بداند از دهان راهى به گوش است . بسيارى از اعمال انسان چنين است و اين قوه در حيوان رياست كليه دارد بر همه قوى از اين جهت او را مكلف و مسئول اعمال خود نميدانند .
نيش عقرب نه از ره كين است
اقتضاى طبيعتش اين است
قوه حافظه نسبت آن به و هم چون نسبت خيال بحسب مشترك است كه آن خزانه صور محسوسه بود ، و اين خزانه معانى جزئيه .
اين قوت را ذاكره و متذكره و مسترجعه نيز گويند بحسب اعتبارات گوناگون : چون معانى را حفظ مىكند و مستمسك آنها است حافظه اش گويند ، و هرگاه آن معانى مخزونه را زود به ياد و هم دهد ذاكره و متذكره اش خوانند ، و اگر با تأنى و درنگ به ياد و هم دهد مسترجعه اش دانند .
جناب استاد رحمه الله در شرح تجريد فرمود : حافظه دو اطلاق دارد بسيارى اوقات حافظه بر حافظ همه ادراكات اطلاق مىشود اما حافظه بمعنى خاص حافظ معانى جزئيه است .
و سخن در اثبات و مغايرت آن با ديگر قوى از آنچه درباره قواى ديگر گفتيم معلوم است . و دانستى كه موضع اين قوه بطن مؤخر از بطون دماغ است .
بدانكه مغز سر انسانى از جهت شكل و هيئت شبيه مخروطى است مثل سنگ پا ، بتعبير ديگر مانند مثلثى است كه قاعده آن يعنى طرف