اطراف حد اعتدال او است كه به بود آن احساس مينمايد مثلا اگر بر بدن تب شديد عارض شود در آنحال حرارت آبى را كه تا چند درجه رسيده است و به حد حرارت تب نرسيده بلكه تا از آن تجاوز نكرده است ادراك نميكند .
قوله : و كذلك حال الشم و الذوق ، در بيان آن گوئيم :
شم قوه اى است كه در دو عصب بر آمده از مقدم دماغ كه شبيه به حلمتى الثدى يعنى مانند دو سر پستان است مرتب شده است كه شأن آن ادراك و احساس رائحه است بسبب تلافى مؤثر كه آن بواسطه وصول هواى متكيف به رائحه ، بقوه شامه است . و وصول هوا بان از راه بينى است كه مجراى اعلاى بينى به دو قسم مىشود : يك قسم مجرايى بزرگ و وسيع است كه به طور مورب از اعلا منحدر مىشود تا به آخر فضاى فم ميرسد ، و در اين مجرى هوا نفوذ مىكند و به حنجره و قصبة الرئه مى رسد ، و قسم ديگر مجرايى است باريك كه هوا در آن صعود مىكند تا به آن دو بر آمدگى كه قوه شم در آنها نهاده شد مى رسد و روائح بدين وسيله استشمام مى گردند .
ذائقه قوتى در عصبى است كه بر جرم زبان گسترانيده است ، تعبيه شده است ، كه شأن ادراك طعوم يعنى يافتن مزه ها از شيرينى و ترشى و شورى و تلخى و غيرها است . و اين ادراك بواسطه رطوبت لعابيه كه از لحم غددى كه در بيخ زبان است و آن را مولد اللعاب گويند منبعث مىشود كه اين رطوبت لعابيه متكيف بكيفيات طعوم مىشود و بواسطه آن قوه ذائقه مى چشد . چنان كه هوا در شامه واسطه بود اين رطوبت لعابيه در ذائقه واسطه است .
و قولى در مشموم و مذوق اين است كه بتكيف و انفعال هوا و لعاب نيست بلكه بواسطه هوا و لعاب اجزاى خرد ذو رائحه و ذوطعم بشامه و ذائقه ميرسند و آنها را احساس ميكنند .
شيخ در كليات قانون فرمايد كه زوج ثالث ( از ازواج سبعه مذكوره ) منشأ آن حد مشترك بين دماغ و مؤخر آن از نزد قاعده
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 260
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٦٠