منفعل مىشود ، ادراك مىكند .
حس لامس لازمترين حواس و مهمترين خواص حيوانى است كه اگر اين قوه از حيوان زائل شود زنده نمى ماند زيرا كه مزاج حيوان از كيفيات ملموسه است و فساد حيوان به اختلال آنهاست .
حيوان با فقدان ديگر قوى جز لامسه ، زنده است . و بعد از قوه لامسه ، قوه ذائقه در زنده بودن حيوان ألزم از ديگر قواى پنجگانه ظاهر است زيرا كه ذوق حيوان را راهنمايى مىكند بر مطعوماتى كه حيات او بدانها وابسته است . و لكن باز بقاى حيوان بدون آن ممكن است كه حواس ديگر بر اكتساب غذاى موافق و اجتناب از مضار ارشاد كنند . اما هيچ يك آنها نمى تواند ارشاد كند و معين نمايد كه هواى محيط بر بدن محرق يا مجمد است .
قوه لامسه از جهت شدت احتياج بدان با كمك اعصاب در جميع اعضاء ساريست . مگر آن اعضايى كه عدم حس براى آنها اولى است : چون طحال و كبد و كليه ، تا از ملاقات حاد و لذاع اذيت نبينند ، زيرا كه كبد مولد صفراء و سوداء است كه حاداند ، و طحال و كليه ، مصب آنچه كه در آن لذع است يعنى مصب آنچه كه لذاع است مى باشد .
و چون شش كه دائما در حركت است ، و اگر فاقد لامسه نباشد به اصطكاك اجزاى آن با يكديگر متألم مىشود .
و چون استخوانها به خصوص استخوانهاى پا و به ويژه استخوانهاى ران كه اساس بدن و ستون حركاتند . پس اگر احساس مى كنند ، فشار و مزاحمت و برخوردهايى كه بدانها روى مى آورند ، متألم مى شوند .
غرض اين نيست كه اعضاى ياد شده به كلى فاقد حس لمس اند زيرا كه قوه لامسه در آنها بنحو ضعيف بفراخور كار هر يك سريان دارد . صنع الله الذى اتقن كل شى .
در وحدت و تعدد قوه لامسه اختلاف است : جمهور بر آنند كه يك قوه است و جميع ملموسات بدان ادراك مى گردند . چنان كه جميع
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٥٨