به تعبيرى اشراق علت به معلول است نهاده اند كه در واقع اضافه مقوليه منتفى است ، ولى باز
دائما او پادشاه مطلق است
در كمال عزخود مستغرق است
( عطار )
يا من دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة مخلوقاته . يا من كان الحجاب بينه و بين خلقه خلقه . ( ص 278 بحر المعارف مولى عبدالصمد همدانى ط 1 )
ديده اى بايد كه باشد شه شناس
تا ببيند شاه را در هر لباس
( مثنوى عارف رومى )
و تا به سر اين نكته نرسيدى از حجاب قيد كه همان تعين و انا نيت تو است رهايى نيابى ، و ربط خود را با حقيقت عالم ندانى ، و از معرفت دقائق بسيارى كه در اين مقام مستفاد است بر كنارى . حق مطلق را در قيود و حدود مقيد و محدود مكن ، و تنزيه را از تشبيه باز شناس .
چه مى گويم كه هست اين نكته باريك
شب روشن ميان روز تاريك
( گلشن راز )
حجاب دوم بدن است كه حجاب ديده جانست ، تا چه رسد كه به كاربدن سرگرم و به دو مشغول است ، و در وى تدبير دارد ، و وى را حفاظت مىكند .
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم
خوشادمى كه ازين چهره پرده برفكنم