تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
كه آنها را خالقى و صانعى است اما چگونه موجودى است برايت معلوم نيست . و چون اعتبار حق و معرفت وى مستلزم علم بيشتر و تميز بين حق و باطل است ، يعنى از معرفت ، خلق نيز حاصل مىشود پس نظر به حق كن كه اوست و بس .
پناه بلندى و پستى تويى
ندانم چه اى هر چه هستى تويى
و با آفلان كه در حد ذات خود ساقط اند دل مبند ، و از ملت ابراهيم خليل باش ولا احب الافلين گو ، و ذات خود را به ذات او متوجه ساز كه خود جدولى از بحر بيكران وجودى ، و بگو : انى وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض ، و پيوسته ديده بر جمال دل آراى او بدار
دوست بگو دوست كه يادش نكوست
تا نگرى نيست جز او اوست اوست
همچو الف در همه آفاق جفر
از بلد و خانه و اقليم و كوست
ماه و ستاره است و فروزنده مهر
كوه و در و خشك وتر و بحر و جوست
اسم فراوان و مسمى يكى است
آب يكى كوزه و جام و سبوست
ياد خدا مشك دهان است و دل
خه كه دهان و دل تو مشكبوست
آينه دل چو شود صيقلى
بنگريش با دل تو روبروست
وصف دل و وصف خداوند دل
وقت مع الله يكى مو بموست
بلكه در آنگاه به حق اليقين
او بود اندر دل و دل اندروست