امير المؤمنان على عليه السلام و برترى او را بر تمام صحابه روشن مى ساخت تا به امام على بن موسى الرضا عليه السلام تقرب جويد ، امّا امام عليه السلام به برخى از يارانش كه مورد وثوق بودند ، چنين فرمود :
« لا تغترّوا بقوله ، فما يقتلني و الله غيره ، و لكنّه لابدّ لي من الصّبر حتّي يبلغ الكتاب أجله ! » ؛
فريب سخنان او را نخوريد ؛ به خدا سوگند ، هيچ كس جز او مرا به قتل نمى رساند ، ولى چاره اى جز صبر ندارم تا دوران زندگى ام به سرآيد . « 1 »
البته مأمون حق داشت كه اين گونه با كمال صراحت از مكتب امير مؤمنان على عليه السلام دفاع كند ؛ زيرا از يك سو شعار حكومت عباسيان شعار « الرضا من آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلّم » بود و به
بركت آن توانستند روى كار آيند و از سوى ديگر ، ستون فقرات لشكر و رجال حكومتش را ايرانيان تشكيل مى دادند كه عاشق مكتب اهل بيت عليهم السلام بودند و براى حفظ آن ها راهى جز اين نداشت .
به هر حال ، تعبيرات امام عليه السلام در حديث فوق به خوبى نشان مىدهد كه مأمون در تشكيل جلسات مناظره صداقتى نداشت ، چنان كه اباصلت پيشكار امام عليه السلام در اين باره مى گويد :
« . . . چون در ميان مردم به علت فضايل و كمالات معنوى خود محبوبيت روز افزون مى يافت ، مأمون بر آن شد كه علماى كلام را
هامش
( 1 ) . عيون أخبار الرضا ، ج 2 ، ص 184 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 189 . .